آیا لباس هایم، pirece و مدل مویم به قدر کافی متفاوت بودنم را به چشم نمی آورند؟ آیا لحن بی پروایانه ام برای بیان افکار هنجارشکنانه ام از دیگران متمایز نمی کند؟ اصلا، آیا تا این جای کار، به خوبی از پس پنهان کردن این همه تلاش در راستای «عجیب به نظر آمدن» برآمده ام؟

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه چلچراغ - بنفشه چراغی: آیا لباس هایم، pirece و مدل مویم به قدر کافی متفاوت بودنم را به چشم نمی آورند؟ آیا لحن بی پروایانه ام برای بیان افکار هنجارشکنانه ام از دیگران متمایز نمی کند؟ اصلا، آیا تا این جای کار، به خوبی از پس پنهان کردن این همه تلاش در راستای «عجیب به نظر آمدن» برآمده ام؟

این قصه شروع ندارد. وییردها همیشه جذاب بوده اند و به طبع یکی از علل اصلی جذابیتشان، خاص بودنشان است. حالا در عصری که عمده ما در سعی و تلاشی سخت برای «وییرد به نظر آمدن» ایم و خیابان ها پر شده اند از امثال مایی که می خواهیم متفاوت بودنمان را فریاد بزنیم، شاید عکس این قانون جاذبه برقرار باشد. شاید باید منتظر بمانیم تا روزی که عادی ها خاص ترین ها باشند. اما این که این همه کوشش برای عجیب و غریب شدن، به راستی از ما یک وییرد واقعی می سازد یا نه، سوالی است که این گزارش سعی بر یافتن پاسخش بوده است.

به گمان، هیچ کداممان نمی دانیم این پدیده از کجا و چطور سر از زندگی هایمان درآورد، اما حتما هرکدام به نحوی با آن برخورد کرده یا بعضا تجربه اش کرده ایم.

خوره وییردبودن، عجیب و غریب و متفاوت به نظر آمدن، مدت هاست به جانمان افتاده و اگر با همین روند پیش برود، معلوم نیست به کجا برسد.

wierd هستم پس جذابم

سمانه میلانی تبریزی، جامعه شناس و استاد دانشگاه در این باره معتقد است که «مطرح شدن، غریزه همه آدم هاست، اما ابزارش برای هر نسل، متفاوت است.» نسل من، نسل وییردهاست. عجیب ها روی دورند و در این میان مهم نیست این متفاوت بودن از چه دسته ای است.

تا جایی که حتی اهمیتی ندارد اگر متمایز بودن من از هنجارشکنی هایم نشئت بگیرد، اگر ظاهر خاصم زیبایم نکند و حتی شرم آور هم باشد، اصلا اگر این وییرد بودن، آن قدر مرا از شخصیت اصلی ام دور کند که صرفا به تنها و غمگین تر شدنم بینجامد.

واقعیت این جاست که همه آدم ها عجیب بودن خاص خودشان را دارند، همان چیزی که متمایز یا به عبارتی جذابشان می کند، اما این عجیب بودن در هرکسی منحصر به بخشی از ویژگی های شخصیتی و رفتارهاست و شاید هرگز به چشم عموم مردم نیاید.

میلانی تاکید می کند که در این میان دسته ای از آدم ها هستند که عجیب بودنشان در فتارهای اجتماعی شان خلاصه می شود. این نوع عجیب بودن از همان اولین برخورد و شناخت سطحی هم خودش را نشان می دهد و به این ترتیب ملموس تر است.

wierd هستم پس جذابم

حالا اگر کسی جزو این دسته نباشد و  در عین حال مجذوب این قبیل وییردها باشد، ممکن است تلاش کند تا با تقلید رفتارهایی که تا این جا عجیب شناخته شدهاند، خود را وییرد جا بزند، غافل از این که با این کار تنها یک نمونه کپی شده از الگویی می شود که به علت تکراری بودن دیگر وییرد تلقی نمی شود. میلانی از دید جامعه شناسانه می گوید: «عجیب بودن برای این قبیل افراد به مدی تبدیل شده است که با وجود متمایز کردن فرد، او را وارد گروهی می کند که اعضا در آن از یک قاعده یکسان پیروی کرده و از این رو همه شان تکراری اند.»

البته این جامعه شناس معتقد است کهوییرد بودن ویژگی لزوما منفی یا مثبتی نیست، همه ما در دایره آشنایان خود افرادی را می شناسیم که طبیعتی متمایز از دیگران دارند که صرفا منحصر به خودشان است و می توانیم آن ها را در دسته وییردهای واقعی طبقه بندی کنیم. آن چه در این جا موضوع بحث است، وییردنمایی است. یعنی کسانی که دست از روند طبیعی زندگی شان می کشند تا- به سختی- با جای دادن خود در قاب ساختگی وییردها متفاوت شناخته شوند.

از لحاظ ظاهری، وییردنماها شاخصه های بارزی دارند. آن ها به طرز آشکاری خلاف عرف و روز لباس پوشیده و برعکس وییردهای واقعی- که ظاهر طبیعی شان متفاوتشان می کند- با صرف زمان بسیار با انتخاب پوشش هایی صرفا عجیب و نه لزوما قابل قبول، نمایی از یک وییرد ساختگی برای خود می سازند. به طوری که امروز، هرکسی می تواند وییرد شناخته شود. تنها با هماهنگ کردن بی ربط ترین لباس ها، ریش بلند، حداقل سه پییرس در نابجاترین و در عین حال مشخص ترین قسمت های بدن، موهای آّی و صورتی یا از ته تراشیده و زدن عینک گرد، با حضور اجباری سیگار بر لب و البته خال کوبی به مقدار لازم.

وییردنماها بعضا به بُعد درونی هم می پردازند و علاوه بر وجهه ظاهری، با بیان عجیب ترین حرف ها و ابراز متفاوت ترین سلیقه ها به وییرد بودنشان تظاهر می کنند. این بخش دربرگیرنده بحث وسیع انتلکت نمایی هم است، مدی که به نوبه خود می تواند یکی از ویژگی های بارز وییردبودن باشد.

wierd هستم پس جذابم

کافی است همه قوانین و سنت های جهان هستی را نقض کنید. حیوان درون خود را بی قید پنداشته و آزادش کنید تا همه ارزش ها و هنجارها را پایمال کند و بعد، با افتخار از این سنت شکنی ها یادکرده و تحسین شوید. در فضاهای مجازی و در هر جمعی به سخنرانی در باب افکار و فرضیات نوینتان بپردازید و البته نگران هم نباشید، چرا که در رابطه با حوزه و میزان مطالعات و سوادتان هرگز از جانب طرفداران تضمینی تان بازخواست نخواهیدشد.

میلانی درباره هنجارشکنی وییردها می گوید: «هنجارشکنی همیشه رفتار بدی نیست، ارزش و سنت های بسیاری پس از مدتی کهنه شده و شکستنشان توسط قشر آگاه، به رشد جامعه کمک می کند، رشدی که حالا، با توجه به روش افراطی و ناآگاهانه وییردنماهای مذکور ناممکن شده و به تعویق می افتد.»

وییردهای واقعی سابق که حالا پیداکردنشان مصداق قضیه سوزن و انبار کاه شده است، وییرد بودنشان قشنگ بود، زمان می برد برای کشف شدن و آرام آرام خودش را نشان می داد و می شد شاخصه تمایز فرد. حالا اما، وییردهای تقلبی هرکدام شیپوری در دست گرفته و وییردبودنشان را فریاد می زنند. عجیب بودنی که اندکی بعد از نزدیکی بهشان مثل حباب می ترکد و آن وقت خود حقیقی دوست داشتنی شان که سعی در خفه کردنش میان این همه قوانین خودساخته برای وییردبودن دارند، به چشم می آید.

این قوانین و تعاریف نوین با خودشان چندین نقاب عجیب و غریب دارند که با به صورت زدنشان، فقط علایق واقعی فرد سرکوب شده و در نهایت به تنها و غمگین تر شدن او می انجامد. کسی که از ترس خز خطاب شدن آهنگی گوش کند که نمی پسندد، کتابی بخواند که نمی فهمد و با کسانی معاشرت کند که دوستشان ندارد، خاص نیست. وییردهای واقعی شجاعانه خارج از این الگوهای کذایی رفتار می کنند و به این ترتیب منحصر به فرد می شوند، به سبک خاص خودشان.

پریا را بیش از یک سال است که می شناسم، او خودش را وییرد می داند، این از پست های اینستاگرامش که دریچه ای است برای معرفی آن چه که دوست دارد باشد هم، پیداست.

wierd هستم پس جذابم

خودش اعتراف می کند که کتاب نیچه ای را که ماهی می شود صبح ها در اتوبوس در دست می گیرد، یک دور هم نخوانده است. اغلب غمگین و خسته است. معتقد است زندگی سختی دارد و درون گرایی اش گوشه گیرش کرده است. لباس های متنوعی نمی پوشد، پوتین های بزرگ تر از سایز پایش، راه رفتنش را  عجیب می کنند و واژگانی که در اولین مکالمه با شما به کار می برد، قطعا به گوشتان غریب خواهندبود. صورتش همیشه ساده است و سیاهی وسیع زیر چشمانش را هم چندان نمی شود آرایش نامید. آرزو دارد که بتواند زبانش را پییرس کند، اما خانواده اش اجازه نمی دهند. مدعی است که تصمیم دارد به زودی کار خودش را انجام داده و خانواده اش را در عمل انجام شده قرار دهد.

صدرا از دانشجویان خوابگاهی است. از روزی که وارد دانشگاه شده، همیشه جزو رتبه های برتر بوده است. دوستانش می گویند به کسی که صدرا را لحظه ای بدون سیگار بر لبش بیابد، جوایز نفیسی اهدا می کنند.

معروف است که همیشه سر کلاس منتظر می ماند تا استاد مستقر شود و بعد با اکراه سیگارش را خاموش کند. ریش بلندش را رنگ کرده و از دور با پیراهن های گل گلی و شلوارهای کوتاهش قابل شناسایی است. آدم ها را در دو دسته قوی و ضعیف طبقه بندی کرده و خودش را در دسته خفن ها که خارج از آن دو دسته است، جای می دهد. می گوید گیاه خوار است، ولی از نوعی که هرموقع هوس کند هم آزاد است دو تا دبل چیزبرگر را با ولع بخورد.

بیتا از روزی که موهایش را از ته تراشید، هویتش دگرگون شد. از همان موقعی که از دانشگاه انصراف داد و برای این که از پس زندگی مستقلش برآید، مجبور به کار شد. همیشه تند راه می رود و به آدم های کناری اش تنه می زند. ظاهرش به غیر از سر تراشیده اش عادی است و اگر بخواهد خودش را معرف کند، حتما ذکر می کند که با دخترهای دیگر فرق می کند. معتقد به ازدواج سفید است و البته مبنی بر شنیده هایش آن را تبلیغ می کند. موسیقی غیر از هوی متال را مبتذل خوانده و البته آرزو دارد بازیگر تئاتر شود.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه