در فضای مجازی، شبکه های اجتماعی و محافل خانوادگی ماجرای سانحه رانندگی برای پورشه 2015 در خیابان شریعتی تهران که به مرگ دو جوان دختر و پسر انجامید همچنان موضوع روز است اما با سوانح دیگر رانندگی متفاوت است.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه امید جوان: در فضای مجازی، شبکه های اجتماعی و محافل خانوادگی ماجرای سانحه رانندگی برای پورشه 2015 در خیابان شریعتی تهران که به مرگ دو جوان دختر و پسر انجامید همچنان موضوع روز است اما با سوانح دیگر رانندگی متفاوت است.

ساعت 4 و 30 دقیقه بامداد 31 فروردین 1394 اتومبیل پورشه مدل 2015 - که از گرانقیمت ترین خودروهای ایران و در زمره اتومبیل های لوکس در دنیا به حساب می آید - با دو سرنشین، از شمال به جنوب خیابان دکتر ریعتی تهران در حرکت بود که پس از عبور از پل صدر دختر جوان کنترل خودرو را از دست می دهد و پورشه زرد رنگ با یک درخت برخورد می کند.

پورشه زرد، از نوه آیت الله تا قلعه نویی

راننده در دم جان می بازد و سرنشین دیگر نیز ساعتی بعدتر. یک سانحه رانندگی منجر به مرگ در حالت معمول و مشابه با دیگ راخبار، تنها باید موجب افسوس مردم و ابراز همدردی با خانواده های مصیبت دیده شود اما این حادثه خاص، مولفه های دیگری دارد که موضوع را به یک بحث داغ اجتماعی بدل کرده و خصوصا بحث هایی چون آقازاده ها و تشدید اختلاف طبقاتی و ظهور سرمایه سالاران جدید را پیش کشیده و البته نکات دیگری که هر یک این ماجرا را متفاوت و متمایز ساخته است.

1- «پریوش اکبرزاده» با نام کامل «پریوش اکبرزاده خورجستان» متولد 10 شهریور 1368 مالک خودرو نبوده و تنها آن را رانندگی می کرده است. به طرفه العینی نیز نام «امیر هوتن قلعه نویی» فرزند جوان سرمربی تیم فوتبال استقلال به عنوان مالک پورشه اعلام شد ولی او توضیح داد که این خودرو را به دوست خود و ظاهرا او نیز به دیگری فروخته بود و پورشه زرد رنگ دیگر متعلق به او نبوده است. همه می خواستند بدانند نام آن جوان چیست و مشخص شد «محمد حسین ربانی» خریدار خودرو بوده یا قرار بوده باشد؛ هم او که کنار راننده نشسته و قربانی شده است.

2- فرزند یک مربی مشهور فوتبال، اتومبیل گرانقیمت خود را با واسطه یا بی واسطه به نوه یک روحانی فقید و مشهور در سال های نخست انقلاب (مرحوم آیت الله شیخ عبدالرحیم ربانی شیرازی) فروخته یا در اختیار او قرار داده، همین موضوع حتی مرگ دلخراش دو جوان را تحت الشعاع قرار داد زیرا در نگاه برخی از عمق تغییر طبقات اجتماعی در سال های اخیر خبر می دهد.

یک بازیکن فوتبال که خود در کودکی و نوجوانی با انواع محرومیت های اقتصادی روبرو بوده و آرزوی مالکیت یک خودرو معمولی را در سر می پرورانده اکنون می تواند گران ترین خودرو را زیر پای فرزند جوان خود بگذاردو به رخ ده ها هزار جوان دیگر بکشد. تا اینجا شاید به خصوصیات فوتبال ربط داده شود و اینکه منحصر به سرمربی هم نیست و در میان مربی فوتبال حکایت دو تیم قرمز و آبی همواره جدا بوده اما وقتی مشتری او هم روابطی یا انتساباتی داشته موضوع قابل تأمل می شود.

3- این که نوه یک چهره فقید سیاسی - مذهبی، مشتری پورشه زرد بوده و در آن بامداد، دختر جوانی هم او را همراهی می کرده این بحث را در انداخت که آیا برخی از آنانی که جامعه را به ساده زیستی و رعایت اصول اخلاقی و قبول محدودیت هایی توصیه می کنند، خود ممکن است که مراعات نکنند؟

در پاسخ البته می توان گفت محمدحسین ربانی نوه آیت الله بوده و پدربزرگ چه بسا قبل از تولد محمدحسین درگذشته و پدر خودش می توانسته مانند بسیاری دیگر به کسب و کار پرداخته و لابد میراث کلانی بر جای گذاشته که آقازاده پورشه سوار شده یا با دوستان در این سلک آمد و شد و رفاقت داشته است.

پورشه زرد، از نوه آیت الله تا قلعه نویی

(آیت الله ربانی شیرازی از چهره های تاثیرگذار سال های نخست جمهوری اسلامی ایران در 17 اسفند 1360 و در سانحه رانندگی در محور دلیجان به محلات درگذشت.)

غرض از این نوشته اما پرداختن به این پرسش نیست که دو جوان درگذشته چه نسبت و رابطه ای با هم داشته اند یا صبح زود از کجا به کجا می رفته اند بله اشاره به یک واقعیت دیگر مد نظر است.

وقتی می شنویم در یک سانحه تصادف، دو جوان قربانی شده اند، در وهله اول باید آهی بکشیم از اینکه این همه آرزو تباه و سیاه شده و هنگامی که تصویر آن دو را می بینیم آهی عمیق تر برآریم که دختر جوان و زیبا را با مرگ چه کار و رویاهای مرد جوان چگونه خاک شد اما آنچه این روزها در این باره می خوانیم و می شنویم این است که چرا پورشه مثل ژیان در هم پیچید یا پسر، نوه آقای ربانی بود و مالک قبلی خودرو پسر قلعه نویی بوده و قس علی هذا... یعنی جامعه از این همه اختلاف طبقاتی بیش از اخبار مرگ در رنج است و این اتفاقات مجالی برای ابراز این ناخرسندی به حساب آمده است.

صریح تر اینکه که دوتا آدم مرده اند اما در کنار ناراحتی های عاطفی، انبوهی از شگفتی و خشم هم برانگیخته می شوند و می پرسند و می پرسیم که بر سر اقتصاد و توزیع درآمد در سال ها چه آمده که سبک زندگی اقشاری تا این حد دگرگون شده است؟ اواخر دهه 60 نهایت اختلاف در پاترول سواری و پیکان یا رونوسواری بود و حالا البته پورشه تنها یکی از نمادهای دگرگونی مناسبات اقتصادی و اجتماعی است و مثال های متعدد را پیش تر در صفحه بچه پولدارها دیده بودیم.

4- «پریوش اکبرزاده» البته شهرتی همسان «فروغ فرخ زاد» نداشت تا مانند نزدیک به 50 سال پیش همه از سانحه رانندگی برای شاعر شهیر و جوان بگویند و اینکه از جیپ یا لندروری که آن را می رانده پس از برخورد با جدول کنار خیابان، بیرون افتاده و پس از اصابت سرش با همان جدول، جان خود را از دست داده اما پریوش هم مثل فروغ، جوان بود.

منتها فروغ، خودروی متعلق به خودش را می رانده و این خانم پشت رل اتومبیل دیگری نشسته بود. فروغ اتومبیلی داشت که افرادی در طبقه او می توانستند داشته باشند حال آنکه پورشه زرد ظاهرا هیچ نسبتی با طبقه اجتاعی و اقتصادی این دختر نداشته است.

پورشه زرد، از نوه آیت الله تا قلعه نویی

یا مثال نزدیکتر پوپک گلدره بازیگر فقید (نقش نرگس در نیم اول سریال) است که کسی به یاد ندارد اتومبیل او چه بود اما اینجا عامل شهرت و اهمیت خبر پورشه زرد است و نسبت خانوادگی پسر و در نوبت آخر خود دختر!

اگر در آن حادثه گفته می شد بازیگر تلویزیون در سانحه رانندگی به شدت آسیب دید حالا ابتدا از پورشه می گوییم که مچاله شده بعد از پسر امیر قلعه نویی که قبلا با این اتومبیل شناخته می شده، آنگاه نوبت به خانم راننده می رسد که جابجا فوت کرده است و دست آخر نام جان باخته دیگر که شهرت خانوادگی اش برای نسل اول و دوم انقلاب آشنا بوده و خدابیامرز حتی اگر مالک جدید خودرو نبوده باشد هم معلوم است سبک زندگی متفاوت برگزیده بود که برای کثیری از جوانان این سرزمین دست نایافتنی می نماید.

آری، قصه این است. به جای آن که دیگران - و این قلم نیز - از پریوش و حسین بگوییم که قبل از پا گذاشتن به اردیبهشت زیبا از این دنیا رفتند باید بر پورشه زرد و هوتن قلعه نویی که مالک قبلی آن بوده و آقازاده بودن یا نبودن پسر و قدمت و نوع دوستی آن دو تامل کنیم و برخی هم به جای درنگ بر تصویر دو انسان، وقت و همت خود را صرف این پرسش کنند که پورشه با این قیمت و شهرت چگونه تاب نیاورد و تا این حد مچاله شد.

اینها یعنی اینکه جامعه به شدت طبقاتی شده و مردمان به جای رضایت در مقایسه یا مسابقه موفقیت و میزان برخورداری اند و شگفت زده اند از اینکه روابط اجتماعی و اقتصادی تا این حد برآشفته است.

یعنی خودروهای گرانقیمت را غالبا نه کارآفرینان و فرزندان آنان که دیگرانی که روابطی داشته و از اقتصاد رانتی بهره برده اند سوار می شوند یا دست کم این تصور در جامعه وجود دارد.

آری؛ برخورد جامعه همدلانه نیست چون احساس نمی کند با کارآفرینانی روبروست که اشتغال ایجاد می کنند و مالیات می پردازند و رفاه خانواده شان پاداش همان کاری است که برای ده ها خانواده ایجاد کرده اند، پس خشم خود را با برخورد سر با واقعه ای چنین تلخ ابراز می دارد.

پورشه زرد، از نوه آیت الله تا قلعه نویی

یعنی زیرل پوست این شهر خبرهای دیگری است و تصویر واقعی الزاما همان نیست که سیمای رسمی اصرار بر ترسیم آن دارد. بگذارید صریح تر باشیم. وقتی خبر مرگ دختر و پسر جوان در یک سانحه رانندگی را می شنویم مهمترین احساسی که به قاعده باید به ما دست دهد ابراز تاسف عمیق است و دردی که تا پایان زندگی همراه خانواده هاشان می ماند اما آیا در قبال این خبر نیز اینگونه بوده است؟

بالا بودن آمار تصادفات و قربانیان چنان است که هر یک از ما شاید چنین تجربه های تلخی را از سر گذرانده باشیم کما اینکه نوشتن این مطلب خاطره مرگ دختر جوانی از آشنایان نزدیک و در همین سن و سال را در 24 سال قبل برای این نویسنده تازه کرده خاصه هنگامی که همسر و خانواده اش خواستند شعری برای سنگ آرامگاه او پیشنهاد کنم و تا حافظ را گشودم این بیت آمد:

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت - روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

در آن حادثه اما نه پورشه ای در کار بود و نه بحث شهرت مالک قبلی و نه انتساب شهرت مالک بعدی که تنها حکایت جوانی در میان بود که جان بر سر یک بی احتیاطی از کف داده بود.

در یک جامعه طبقاتی و مادی شده اما صحبت از پورشه مدل 2015 ولی مچاله شده است و ساعت حادثه و نام های آشنا و جوانان دیگری که اگر هم بخواهند نمی توانند از عمق جان، همذات پنداری کنند چون احساس می کنند این قصه تراژیک وجوه دیگری هم دارد و نشان نابرابری در برخورداری از امکانات و لذت بردن زندگی و تغییر طبقات اجتماعی است.

با این همه برای آن که شعله های انسانی درون ما و جامعه فرو نمیرند بیاییم قبل از پورشه زرد و مالک قبلی و نسبت مالک بعدی و تحلیل رانت و آقازاده بودن و نبودن و تاثیر پول های کلان بر مناسبات اجتماعی به دو جوانی بیندیشیم که دیگر نیستند و آن گاه به رویه دیگر این ماجرا بپردازیم که تصویری از تغییر ارزش ها در جامعه ای است که مناسبات اقتصادی، ارزش های دیگر آن را تحت الشعاع قرار داده است.

به همین سادگی و به همین تلخی...
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه