روزنامه های ورزشی شتاب بیشتری دارند. تیترهای جان دارتری می زنند. پرانرژی برای دزدیدن چشم و هوش رهگذرانی که از کنار کیوسک های روزنامه فروشی رد می شوند. برای قاب زدن هوادارانی که عکس و تیتر بازیکن محبوب شان را روی جلد روزنامه های ورزشی می بینند که در پیاده روها لم داده اند.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه امید جوان - احسان محمدی: روزنامه های ورزشی شتاب بیشتری دارند. تیترهای جان دارتری می زنند. پرانرژی برای دزدیدن چشم و هوش رهگذرانی که از کنار کیوسک های روزنامه فروشی رد می شوند. برای قاب زدن هوادارانی که عکس و تیتر بازیکن محبوب شان را روی جلد روزنامه های ورزشی می بینند که در پیاده روها لم داده اند.

ورزش است و هیجان. ورزش است و کُری خواندن. ورزش است و همین کل کل ها اما... اما گاهی آدم وحشت می کند از حجم خشم و خشونت نهفته در واژه ها، در عکسها. نگاهی بیندازید به تیترهای این چند روز روزنامه های ورزشی و گاهی سیاسی بعد از پیروزی ایران مقابل آمریکا در لیگ جهانی والیبال:

-    سرویس شدند
-    آمریکا هیچ غلطی نتوانست بکند
-    یو.اس.آخ!
-    تحقیر آمریکا در ورزشگاه آزادی
...

هیجان های غیرورزشی و سیاسی این روزها

در فضای مجازی به مراتب اوضاع از این هم بدتر بود. تیترهایی مثل «آمریکا هیچ غلطی نتوانست بکند»، «دهان شان سرویس شد»، «آمریکا را آسفالت کردیم»، «مشت محکم والیبال توی دهن آمریکا» و... نشان داد که چقدر یک «بازی» را جدی گرفته ایم.

روزنامه نگاری نوشت: نتیجه تلاش خبرنگاران صدا و سیما شد گزارشی که پس از خط و نشان کشیدن های مردمی، خانم خبرنگاری در پایان آن مقابل یک مانتیور ظاهر می شد و از جملاتی می گفت که در دنیای مجازی ایرانی ها بعد از برد تیم ملی نوشته بودند؛ «آمریکا پس از باخت استادیوم آزادی را تعطیل می کند و اجازه ساخت 20درصدی هم نمی دهد.» (نقل به مضمون)

وزارت امورخارجه آمریکا اما به این توئیت رسید، توئیتی که خیلی زود نه تنها در توئیتر که در سایر شبکه های مجازی همدست به دست چرخید: «ضمن تبریک به تیم والیبال ایران، برای هر دو تیم در بازی بعدی آرزوی رقابتی خوب داریم.»

پیروزی مقابل آمریکا مثل عسل شیرین و لذت بخش بود اما این همه خشم و خشونت و ربط دادن یک ورزشی به مذاکرات هسته ای از کجا می آید؟ ما در عصه های ورزشی پیروزی های پرتعدادی مقابل آمریکا به دست نیاورده ایم که مدام بخواهیم حریف را از عرصه «مذاکره» به «مسابقه» سوق دهیم. چندی پیش مهدی طارمی بازیکن بوشهری پرسپولیس پس از گلزنی در دیدار حساس مقابل النصر در ورزشگاه آزادی چنان از تشویق های یکصدهزار هوادار پرسپولیس به شوق آمد که یکی از عجیب ترین شادی های پس از گل را به نمایش گذاشت. دستش را مثل کاردی آخته چهار بار روی گلویش گذاشت و سربریدن را به نمایش کشید؟

او برای آنکه اندک تماشاگرانی که گمان می کردند تصاویر شادی را اشتباه فهمیده اند در کنفرانس پس از بازی گفت: هر بازیکنی به یک شکل خوشحالی می کند. اگر من آن حرکت را بعد از زدن گل انجام دادم دلیلش این بود که می خواستم کار آنها را تلافی کنم. در بازی رفت ما به هیچ وجه مستحق باخت نبودیم و بازی حداقل باید مساوی می شد اما آنها بعد از گلزنی طوری شادی می کردند که غرور ما جریحه دار شد. در واقع آنها بودند که ابتدا این حرکت مرا انجام دادند تا به قول خوشان بگویند سر ما را بریدند و من هم حرکت آنها را تلافی کردم. حرکت من هم به این معنا بود که سر آنها را بریدیم.

هیجان های غیرورزشی و سیاسی این روزها

محمد نوری کاپیتان و بزرگ تیم هم در تائید این سخنان مشعشع گفت: چیزی که عوض داره گله نداره! بازی ضعیف و عصبی او در دیدار برگشت که منجر به اخراجش شد نشان داد پسر خوب پرسپولیس هنوز برای کُری خواند در ابعاد بین المللی بسیار جوان است. بسیار خام. حالا «سربریدن طارمی » یکی از سرچ های گوگل است! دردناک و آزاردهنده نیست که ورزش و فوتبال و لذت را با بوی خون آلوده کنیم؟ در این یکی دو سال داعش به اندازه کافی سر بریده است و خون جاری کرده، چه نیازی است که مهدی طارمی هم به این جریان بپیوندد؟!

روزنامه نگاری خوش قریحه نوشته بود: سر بریدن کار داعش است نه ما. ادای سربریدن حتی در قالب تمثیل، کنایه، شوخی، استعاره و هرچی، برای فوتبال قبیح است. خصوصا که در این جنگ های غیرفوتبالی، همیشه آخرسر ماییم که بازنده ایم. زیرا میز ریاست و قضاوت و نظارت در فوتبال آسیا متعلق به آنهاست که فکر می کنیم سرشان را برده ایم. اما همیشه هستند تا با پنبه سرببرند. نکته دردناک اما فردای روز مسابقه بود. صحنه ای که انتظار می رفت از شرم کسی به آن اشاره نکند به عکس و تیتر یک تمامی روزنامه های ورزشی تبدیل شد و حتی یک روزنامه سیاسی با تیتر دوپهلو و استفاده از این عکس شلیکی سیاسی به عربستان داشت.

این کینه ها بارها خود را در میادین ورزشی نشان داده اند. تماشاگران حاضر در استادیوم های ورزشی بارها بازیکنان تیم های عربی را پس از گلزنی یا خطا یا اتلاف وقت با لفظ «بقره» خطاب می کنند. گزارشگران ورزشی اتلاف وقت بازیکنان ایران را «تاخیر تاکتیکی» لقب می دهند. اما وقتی تیم های عربی این کارها را انجام می دهند از ترکیب هایی چون «فوتبال بحرینی»، «فوتبال ناجوانمردانه» و «فوتبال کثیف» استفاده می کنند.

در خلال مسابقات جام ملت های 2010 پس از پیروزی 3-0 تیم ملی علیه امارات یک روزنامه ورزشی تیتر زد: سه گل برای  سه جزیره!... اشاره ای به ادعاهای متوهمانه کشورهای عربی در قبال سه جزیره ایرانی. گره زدن ورزش به سیاست در حالی که بسیاری از روزنامه نگاران ورزشی شکوه می کنند که چرا سیاسیون در ورزش دخالت می کنند اقداماتی از این دست یعنی پهن کردن فرش ورزش برای سیاست. کار روزنامه نگاری ورزشی افزودن بر کینه ها نیست. کاستن از بار تحقیر و توهین است.عصاره ورزش دوستی افزایی و مهرپراکنی است.

رقابتی به عظمت المپیک با درهم تنیدن پنج حلقه رنگی به نشانه پنج نژاد و رنگ تصویر می شود که جانمایه آن دوستی و ایجاد انس و الفت میان ملت هاست. ما که مدعی هستیم قلمی در دست داریم و بر بامی هرچند کوتاه پایه ایستاده ایم و مخاطبانی داریم و برای آنها می نویسیم برای لحظه ای در واژه هایی که قطار می کنیم خیره می مانیم؟ چطور شکوه می کنیم که فحاشی در ورزشگاه ها هر روز بیشتر می شود و همین امر باعث شده که این محیط های ارزشمند آلوده شوند و بچه های نیک نفس و بانوان سرزمین مان شرمگین باشند که پا در آن نگذارند بعد تیتر را به نیمی از یک شعار مستهجن مرتبط می کنیم که تهران عروسیه...!

هیجان های غیرورزشی و سیاسی این روزها

حدس زدن نیمه دوم این تیتر کار دشواری است؟ در این گونه تیتر زدن چه صنعت ادبی نهفته است؟ چه خلاقیت ذهنی یا نکته آموزشیه فردا تماشاگر جوان یاد بگیرد و با خود به ورزشگاه ببرد؟

تنها فوتبالیست ها و تماشاگران در آلوده شدن فضای ورزش و مغلوب شدن فرهنگ و اخلاق مقابل هتاکی و فحاشی مقصرند یا دست ما هم کمابیشت بوی ناخوشایند می دهد؟!

احتمال برخی از دوستان روزنامه نگار می گویند سخت نگیرید! همه جای دنیا روزنامه های ورزشی تیترهایی از این دست می زنند. به احتمال 49 درصد حق با آنهاست. اما در کشوری که در هرچه کمبود داشته باشد در واژه و شعر و ادبیات کسری ندارد و دچار تحریم نیست چرا لزوما پیرو ادبیاتی شویم که برخی از واژه ها در آن حرمت چندانی ندارد؟ آوردن عین جملات دعواهای فردی ستاره ها که بیشتر به نقل و نبات هایی شبیه است که در دعواهای خیابانی طرفین نثار هم می کنند چه ارزشی دارد؟

چه کمکی به فوتبال و این ورزش از هم گسیخته می کند؟ بعد از پیروزی دردناک تیم ملی عربستان در مقدماتی جام جهانی 2010 که شاگردان دایی در تعطیلات نوروز 2-1 شکست خوردند بازیکنان تیم عربی در میانه میدان جشن گرفتند و از جا جهیدند و کارهای دیگر از نوعی شادی عربی. بسیاری از این شادی پیش چشم صدهزار تماشاگر خون دل خوردند. چند سال بعد بازیکنان تیم سپاهان اصفهان و نفت تهران بعد از یک پیروزی درخشان در جام قهرمانان آسیا مقابل نماینده عربستان پیش چشم تماشاگران عربستان همان صحنه را در میانه میدان اجرا کردند. رقص عربی. نعل به نعل همان که آنها در تهران کرده بودند. بدون اشاره به خون و خونریزی!

اگر مشتاق ایم که در سیاست مشت رقیبان را بخوابانیم، ورزش ابزار نرمی است. در دل ها نفوذ می کند و تاثیرگذار است، از آن به مثابه مشت استفاده نکنیم و فراموش مان نشود که با سرنیزه، فحاشی و تحقیر نمی توان قلب ها را فتح کرد.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه