نوشتن از روی دست میشل فوکو؛ آیا شکل و قیافه مدرسه های جدید، متاثر از ساختار جذام خانه های قرون وسطی نیست؟

مجله اینترنتی برترین ها





روزنامه اعتماد - ضمیمه کرگدن - حامد یعقوبی: نوشتن از روی دست میشل فوکو؛ آیا شکل و قیافه مدرسه های جدید، متاثر از ساختار جذام خانه های قرون وسطی نیست؟

قبل التحریر: اشاره این گزارش به مفهوم و ماهیت جدید مدرسه است و لزوما ربطی به مدارسی که ما در آنها درس خوانده ایم و خاطرات خوشی در ذهن مان از حضور در آنها باقی مانده است ندارد. به قول معروف اسم آدم ها و مکان ها کاملا خیالی هستند و ربطی به واقعیت ندارند.

جان فورد در فیلم «چه سرسبز بود دره من» سکانسی گنجانده که منعکس کننده روح مدارس مدرن است. پسری لاغر مردنی که در معصومیت چیزی از مریم مقدس کم ندارد، در میان نورهای تند و تیز اکسپرسیونیستی وارد کلاس می شود و روی یکی از نیمکت ها می نشیند. آموزگار مدرسه باریک و بلند است، با کت و شلوار سیاه اتوشده و دماغ استخوانی بزرگ و موهای براق روغن زده ای که به کف کله اش چسبیده است.

مدرسه های جدید، شبیه جذام خانه است

در رابطه معلم و دانش آموزان به وضوح چیزی دیده می شود که ارتباط غیردوستانه پلیس و شهروند را در ذهن آدم تداعی می کند، بنابراین مدرسه ای که هیو مرگان دوازده ساله فلک زده به آن پا گذاشته، نه تنها نشانه ای از آن دره سرسبز و باصفایی که او و خانواده اش را در دل خود جای داده ندارد، بلکه دروازه ورود او به دنیای خشن و بی رحم به حساب می آید. دنیایی که همه راه هایش به ترکه و کف گرگی و مشت و لگد ختم می شود.

از این حیث تصویری که فورد آگاهانه از مدرسه درست می کند، منطبق با حرفی است که در این نوشته به آن خواهیم پرداخت، حرفی که وودی آلن نیز در لفافه ای از طنز و شوخی در جایی دیگر گفته بود: اگر آدم بزرگ ها برای اینکه دیگر به مدرسه نمی روند تا ابد شکرگزار باشند، باز کم است. می گویند بعضی جمله هایی که به آلن منتسب می کنند سراسر جعلی است و او آن ها را نگفته، شاید این جمله هم جزو همان جعلیات باشد، با این همه معتقدم درستی و نادرستی انتساب این جمله به او هیچ اهمیتی ندارد، مهم این است که حرف مهمی در آن وجود دارد.

میشل فوکو در کتاب «تاریخ جنون» می نویسد در اروپای قرون وسطی بیش از نوزده هزار جذام خانه وجود داشت؛ اما پس از مدتی جذام خانه ها از جذامیان خالی شدند و در نتیجه اماکنی که برای نگهداری جذامیان ساخته شده بود، بلااستفاده ماندند. جذام خانه سرژرمن به دارالتادیب تبدیل شد و جذام خانه سن لازار به مقر انجمن خیریه ونسان دپل قدیس.

به این ترتیب جذام خانه هایی که طبق یک ساختار معین برای قرنطینه و نگهداری جذامی ها به وجود آمده بودند، پس از ریشه کن شدن جذام کارکرد خود را از دست دادند و با گذشت زمان کاربری های دیگری پیدا کردند؛ بعضی به بیمارستان تبدیل شدند، بعضی به تیمارستان، بعضی هم به دارالتادیب.

مدرسه های جدید، شبیه جذام خانه است

اما واقعیت این است که ساختار جذام خانه ها مثل یک طرح مثالی از حد بیمارستان و دارالتادیب فراتر رفت و به عنوان الگوی ساخت مدارس جدی�� مورد استفاده قرار گرفت. اتفاقا وقتی خوب دقیق می شوی می بینی شباهت های زیادی بین مدرسه و پادگان و بیمارستان و زندان وجود دارد، مشابهت های ظاهری که باعث شده در همه آن ها یک روح واحد حاکم باشد. بی خود نیست همان قدر که تحمل فضای زندان برای زندانی دشوار است، دانش آموز و بیمار هم اگر دو پا دارند، دوست دارند دو پای دیگر قرض بگیرند و از محبس اجباری خود به دنیای بیرون فرار کنند.

کاش تعدادی مستندساز پیدا می شدند و با نصب چند دوربین جلوی در مدارس، از لحظه تعطیل شدن دانش آموزان فیلم می گرفتند و آن را برای مدیران بلندپایه نظام آموزشی پخش می کردند. حقیقت این است که عجله و اشتیاق بچه ها برای بیرون آمدن از مدرسه آدم را یاد فیلم کینگ کونگ می اندازد، وقتی آن موجود عظیم الجثه به شهر وارد می شد، آدم ها برای این که زیر دست و پایش گیر نکنند، در حالی که به عقب نگاه می کردند، به سرعت در کوچه ها و خیابان ها می دویدند. اصلا در زمان ما یکی از وظایف ناظم ها این بود که زمان به صدا درآمدن زنگ تعطیل مدرسه، جلوی در بزرگ آهنی مدرسه می ایستادند و مراقب بودند بچه ها در لحظه خروج یکدیگر را زیر دست و پا له نکنند.

دانش آموزان هم غالبا با آن روپوش های زشت و بدقواره یکسان که آن ها را شبیه بیماران آسایشگاه های روانی می کرد، یکدیگر را هل می دادند و برای بیرون رفتن از در مدرسه با هم مسابقه می گذاشتند.

حرف حرف می آورد، خاطره خاطره؛ اما برای این که این نوشته به دفترچه خاطرات تبدیل نشود، لازم است به چند نمونه از ویژگی های یکسان و مشابه بیمارستان و مدرسه اشاره کنم، ویژگی های مشترکی که می توانند به عنوان مصادیق بارز تئوری فلسفی فوکو مورد بررسی قرار گیرند.

نگهبان: مدرسه و بیمارستان و زندان هر سه نگهبان دارند، مردانی که موظفند جلوی در ورودی بنشینند و از قوانین اجباری این سه مرکز محافظت کنند. نگهبانان مدرسه با این که غالبا آدم های مهربان و خوش رفتاری هستند، اما چاره ای ندارند غیر از این که مثل پلیس های وظیفه شناس، مسئولیت حفاظت از روح غیرمنعطف قوانین مدرسه و ساعات عبور و مرور را به عهده بگیرند. اما مدرسه نگهبان می خواهد چه کار؟

مدرسه های جدید، شبیه جذام خانه است

آیا کسی که برای کسب فضیلت دانش به محیطی قدم می گذارد، نیازمند وجود نگهبانی است که ورود و خروجش را کنترل کند؟ با این حساب تنها دلیلی که می تواند ضرورت حضور نگهبانان را توجیه کند، توجه به ایده مرکزی اقامت اجباری است. توی مدرسه دانش آموزان مقیمان اجباری محیطی هستند که دفتر حضور و غیاب دارد و غیبت غیرموجه هر دانش آموزی را به مثابه تخطی از قوانین مدرسه به حساب می آورد و شخص غایب را مستوجب تنبیه تشخیص می دهد. این در حالی است که از اساس کسب دانش با آزادی مناسبت دارد؛ اما انتظار وجود آزادی در مدرسه مثل توقع یافتن شفای ابن سینا در دکان قصابی دور از ذهن به نظر می رسد.

کلاس:
بدون اغراق کلاس مدرسه با سلول زندان و اتاق بیمارستان شباهت های زیادی دارد. اتاقی تنگ و مربع شکل که یادآور چاردیواری های مشهوری است که شاعران از فضای زندان تصویر می کردند. با پنجره های کوچک و فلزی که غالبا حفاظی جلوی شیشه هایش را گرفته است. حفاظی که اجازه نمی دهد کسی فکر بیرون رفتن از دریچه پنجره را در ذهن بپروراند. حفاظ هایی که درواقع سربازان بی جیره و مواجب مدیر مدرسه به حساب می آیند. آن ها با آن روحیه سرد و خشن فکر فرار را سد می کنند و به مدیران مدرسه اطمینان می دهند همه چیز تحت کنترل مدیریت سیستم آموزشی قرار دارد.

مدرسه های جدید، شبیه جذام خانه است

آن ها علاوه بر این، پیام دیگری نیز با خود دارند: دانش آموزان را این طور ساده نگاه نکنید، آن ها بزهکاران یا شیاطین کوچکی هستند که می خواهند از هر فرصتی برای قسر در رفتن از زیر بار آموزش عمومی استفاده کنند، پس بهتر است شش دانگ حواسمان را جمع کنیم تا کودن و بی سواد بار نیایند.

پوشش:
یکسان سازی ظاهری و مداخله در شیوه پوشیدن لباس- درست مثل زندان و بیمارستان- قدم بعدی در کنترل دانش آموزان است. لباس فرم صرف نظر از رنگ و نوع و جنس آن به مثابه هویت تازه ای است که سیستم آموزشی قصد دارد به دانش آموزان تحمیل کند. مدرسه با این کار هویت قبلی دانش آموزان را می گیرد و آن ها را در هیئتی تازه، برای طی کردن مراحل تعلیم و تربیت آماده می سازد.

نمی دانم فیلم «غلاف تمام فلزی» استنلی کوبریک را تماشا کرده اید یا نه؛ فیلم با آموزش تعدادی سرباز تازه کار در یک پادگان نظامی آمریکایی شروع می شود. در سکانس ابتدایی سربازها سبیل به سبیل نشسته اند و یک نفر دارد با این ماشین های دستی سرشان را می تراشد. در ادامه سربازان باید به آموزش های طاقت فرسای فرمانده پادگان تن بدهند تا کم کم برای حضور در میدان جنگ ویتنام آماده شوند.

با این حال چیزی که در سکانس های ابتدایی غلاف تمام فلزی اهمیت دارد، هویت تازه ای است که ارتش به سربازان بخشیده است. آن ها پاک نسبت به آن چیزی که قبلا بوده اند، تغییر کرده اند. سر تراشیده شان عین هم است، لباس های یکسان پوشیده اند و مجبورند به قوانین واحدی پایبند باشند، قوانینی که فردیت آن ها را با تارهای مویشان روی زمین می ریزد و به آن ها می آموزد چطور به جهان نگاه کنند.

واقعیت این است که مدرسه پایگاه نظامی نیست. اما چون مدرسه و پادگان و بیمارستان و زندان تحت تاثیر یک روح واحد در شیوه مدیریت قرار دارند، نگاهشان به آدم ها نیز از یک شیوه تبعیت می کند.

مدرسه های جدید، شبیه جذام خانه است

کمیته انضباطی:
کمیته انضباطی در دانشگاه تحت عنوان همین اسم فعالیت می کند، اما در مدرسه می تواند نام دیگری داشته باشد. در بیمارستان و زندان نیز کمیته انضباطی وجود دارد ولو اسم دیگری روی آن گذاشته باشند. وظیفه کمیته انضباطی پاسداری از حدود قوانین مدرسه است، یعنی آن ها باید روی رفتار دانش آموزان نظارت کنند تا کسی از لایف استایل یکسانی که نظام آموزشی آن را ابلاغ کرده است، تخطی نکند.

سال سوم دبیرستان یکی از همکلاسی های من به خاطر این که ایرادهای دبیر درس عروض و قافیه را به او گوشزد کرد و شیوه درست تقطیع شعر را برایش توضیح داد، نه تنها از کلاس اخراج شد بلکه مجبور شد واحدش را حذف کند. می پذیرم که همه دبیرها مثل هم نیستند، بعضی عنقند و با یک من عسل نمی شود آن ها را خورد، بعضی اخلاق بهتری دارند، اما حذف واحد همکلاسی معترض من ربطی به اخلاق دبیر نداشت.

دبیر عروض و قافیه در خیابان و فروشگاه هم می تواند کج خلق و نامهربان باشد، اما قدرت اعمال نظراتش را ندارد. مدرسه او را به عنوان مربی بالای سر دانش آموزان گذاشته و به او این اختیار را داده است تا برای آن ها تصمیم بگیرد. تنبیه همیشه وجود داشته است، چه در مکتب خانه چه در محکمه، اما سلب کردن حق یک انسان از او، با این توجهی ظاهرا عقلانی که برخلاف قوانین پذیرفته شده سیستم مدرسه عمل کرده است، پدیده ای است که در ساختار کنترل گر مدارس به عنوان حقی قانونی به رسمیت شناخته شده است.

دیوار:
حقیقت این است که دیوار مدرسه مثل همه دیوارها نیست. هر محیط در بسته ای دیوار دارد و کسی را نباید بابت ساخت دیوار نکوهش کرد، اما دیوار مدرسه نمادی از انتزاع و اجبار است. مدرسه از طریق دیوار خود را از محیط واقعی دنیای بیرون جدا می کند و دانش آموزان مجبورند با گردن نهادن به قوانین آموزش عمومی چند سال از عمر خود را در محیطی انتزاعی بگذرانند.

مدرسه های جدید، شبیه جذام خانه است

چندین سال پیش که فیلم «د وال» را که براساس آلبوم «دیوار» گروه پینک فلوید بودند نشسته بودیم و داشتیم گوش دور از چشم خانواده توی یکی از آن دستگاه های ویدئو که آن زمان بسیار کمیاب بود و به خاطر همین مثل کاغذ زر دست به دست می شد، فیلم ممنوع تماشا می کردیم. آواز «هی تیچر» همراه با سقوط بچه های بی صورت داخل یک چرخ گوشت بزرگ، در ذهن بچگانه من اثری گذاشت که هنوز فراموشش نکرده ام، طوری که به آب و آتش زدم تا ترجمه آن ترانه را پیدا کنم، ترانه ای که به هر حال در آن سال ها اعتراضی جدی به ساختار مدرسه- از نوع غربی آن- به حساب می آمد.

حالا که دارم این گزارش را می نویسم می بینم نوشتن ترجمه آن ترانه می تواند پایان بندی خوبی برای این نوشته باشد، چرا که هر اثری نداشته باشد لااقل می تواند قسمتی از خاطراتمان را زنده کند؛ البته با این توضیح که نمی دانم ترجمه ای که اکنون در دسترس من قرار دارد آیا برگردان خوبی از آن آهنگ مشهور هست یا نه:

ما به آموزش نیازی نداریم
ما به کنترل ذهنی نیاز نداریم
نمی خوایم که تو کلاس به ما ریشخند بزنین
آقا معلم دست از سر اون بچه ها بردار
هی! آقا معلم! دست از سر اون بچه ها بردار
همه اینا روی هم رفته مثل آجر دیگه ای در دیوار می مونه
روی هم رفته همه شما مثل آجر دیگه ای در دیوار می مونین
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه