لیبرالیسم به مثابه اندیشه سیاسی مدرنیته دارای پایه و مایه ای است که آزادی، بخش مقوم آن است. در ابتدا این «توماس هابز» و «جان لاک» بودند که با پردازش مفاهیمی نظیر حقوق طبیعی و قرارداد اجتماعی گامی نخستین را در پایه گذاری اندیشه کلاسیک لیبرالیسم برداشتند.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه صدا - حامد زارع، مریم کامیاب: لیبرالیسم به مثابه اندیشه سیاسی مدرنیته دارای پایه و مایه ای است که آزادی، بخش مقوم آن است. جایگاه کانونی آزادی و آزادی خواهی در منظومه فکری لیبرالیسم و مدرسه فکری لیبرال ها ما را بر آن داشت تا بستر لیبرالیسم را در «آزادی» توضیح دهیم. در ابتدا این «توماس هابز» و «جان لاک» بودند که با پردازش مفاهیمی نظیر حقوق طبیعی و قرارداد اجتماعی گامی نخستین را در پایه گذاری اندیشه کلاسیک لیبرالیسم برداشتند.

پس از آنها «آدام اسمیت» با طرح مضامین معطوف به اقتصاد بازار آزاد، نقش اساسی در تبیین مکتب فکری لیبرال ایفا کرد. نقشی که بعدها «جان استوارت میل» با طرح عقلانیت فایده طلبانه بر عهده گرفت و سپس در قرن بیستم با بسط مفهوم نظم خودانگیخته توسط «فون هایک» بر دوش متفکر اتریشی افتاد. در این میان بدیهی است از نام هایی نظیر «دیوید هیوم»، «جرمی بنتام»، «الکسی دوتوکویل»، «هربرت اسپنسر» و «جان رالز» در تحدید حدود تفکر لیبرالیسم و وجه تمایز آن با دیگر ایدئولوژی ها نمی توان گذشت.

اما علاوه بر اندیشه لیبرالیسم، کنش لیبرال ها و سعی و جهد آنها برای ایستادگی در برابر اشرافیت، مالکیت فئودالی، استبداد سیاسی، نظام انحصارطلب قرون وسطایی و موانع سنتی و مبارزه برای پیشبرد فکر آزادی خواهی نیز اهمیت وافری دارد. اهمیتی که می توان آن را در بطن و متن تاریخ اندیشه ردیابی کرد. البته متفکران لیبرالی نظیر «ایزایا برلین» و «کارل پوپر» نیز با روایت تاریخ اندیشه سیاسی، فلاسفه آزادی خواه را از فیلسوفان مخالف آزادی منفک کردند.

لیبرالیسم چیست؟
فتح باستیل نماد آزادی خواهی در انقلاب کویر فرانسه شد

هرچند لیبرالیسم به عنوان جهان بینی مدرنیته سیاسی، در قرن نوزدهم با نقاد بی رحمی نظیر مارکسیسم به مثابه یکی از مواریث عصر روشنگری مواجه شد، اما پس از فروپاشی بلوک شرق به عنوان جایگاه به منصه ظهور رسیدن مارکسیسم سیاسی، مکتب فکری لیبرالیسم در نظر و عمل به مثابه یگانه اندیشه سیاسی مدرنتیه به مسیر خود ادامه داد و نظریه پردازانی نظیر «فرانسیس فوکویاما» را بر آن داشت تا لیبرال دموکراسی را پایان تاریخ نظریه سیاسی ارزیابی کنند. اما لیبرالیسم به عنوان یک نظریه سیاسی بدون «آزادی» معنای محصلی نمی تواند داشته باشد. در این پرونده نگاهی کوتاه به جایگاه آزادی در مدرسه فکری لیبرال ها خواهیم انداخت. اما پیش از آن ذکر یک نکته ضروری است.

یکی از مشهورترین نوشته های آیزایا برلین مقاله ای است که در سال 1958 میلادی نوشته و در آن مفاهیم دوگانه آزادی منفی و آزادی مثبت را بررسی کرده است. «منظور برلین از آزادی منفی، چیستی و کجایی قلمرویی است که اشخاص به طور آزاد و بدون دخالت دیگران آنچه را می خواهند انجام می دهند و منظور از آزادی مثبت پاسخ از پرسش منشا کنترل یا نظارتی است که شخص براساس آن به انجام دادن یک عمل خاص وادار می شود.» برلین مقاله خود را با تاکیدی بر لزوم برخورداری از آزادی منفی به پایان می برد.

ناگفته گذاشته نشود که همه لیبرال های کلاسیک هوادار مفهوم منفی آزادی به شمار می روند. با این حال جان کری معتقد است «به نظر نمی رسد که پیوندی ضروری بین پایبندی به دیدگاه منفی از آزادی و طرفداری از اصول لیبرال وجود داشته باشد، حتی اگر هواداری از دیدگاه مثبت آزادی، غالبا مترادف با مخالفت با آزادی باشد.» اما با این حال وجود عناصری نظیر خودمختاری فرد در سنت فکری لیبرالیسم باعث می شود که آزادی منفی وجه هویت بخش تری برای برداشت کلاسیک از لیبرالیسم داشته باشد وجهی که در آثار و آراء لیبرال ها پرپیدا است.

لیبرال ها چگونه نسبت به آزادی اندیشیده اند

منظومه آزادی خواهی

لیبرالیسم مشهورترین و انضمامی ترین مکتب فکری است که امروزه در عرصه فلسفه، سیاست و اقتصاد وجود دارد. این مکتب مبتنی بر اعتقاد به اصل آزادی است. آزادی در طول پنج قرن اخیر توسط اندیشمندانی که در سنت لیبرال جای می گیرند، تفسیر و تبیین شده است. موضوع هفت تن از این اندیشمندان را در نسبت با آزادی خواهی آورده ایم.

توماس هابز

لیبرالیسم چیست؟

او نه تنها بسیاری از مفاهیم کلیدی لیبرالیسم را به کار می برد، بلکه آن مفاهیم در اصل ساخته و پرداخته خود اوست. بر همین اساس لئواشتراوس، هابز را بنیادگذار لیبرالیسم می داند و مایکل اوکشات از رابطه ی نزدیک او با مکتب لیبرالیسم سخن می گوید.

موضوع نظریه سیاسی برپایه مبانی هابز تبیین این نکته است که چگونه از انفصال مطالق افراد از یکدیگر، اشتراکی ایجاد می شود که افراد را کم و بیش به هم پیوند می دهد و سرانجام آنان را در یک کل درهم می تند. آموزه هابز در مورد وضع طبیعی و قرارداد اجتماعی می کوشد این مساله را تبیین کند.

به نظر می رسد نه تنها فلسفه سیاسی توماس هابز در قالب این فرم شکل گرفته بلکه بسیاری از اندیشمندان بعدی نیز راه او را رفته اند؛ اندیشمندانی که بسیاری از آنان در سنت لیبرالیسم جایگاه مهمی دارند. طبق این دیدگاه می توان گفت نظریه سیاسی لیبرالیسم در زمینه های فردگرایی روشی و سیاسی دنباله رو سنتی شد که هابز پایه نهاد. مطالعه مقاله محمدعلی کدیور با عنوان «زمینه های لیبرالیسم و محافظه کاری در اندیشه توماس هابز» در مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی می تواند روشنی بخش این دیدگاه باشد.

جان لاک

لیبرالیسم چیست؟

او را بنیان گذار مکتب لیبرالیسم می نامند. او به عنوان بانی مکتب لیبرالیسم سعی کرد تا با تدقیق در تاریخ اندیشه سیاسی غرب به طرح سیاسی نوینی مبتنی بر آزادی و حقوق طبیعی دست یابد. جان لاک در بخشی از کتاب خود می نویسد: «شاه خردمند کسی است که قوانین آزادی را به گونه ای به تصویب رساند که ضمن حمایت و تشویق انسان های کوشنده، از امنیت آنها در مقابل اعمال قدرت و خشونت های احتمالی آینده که از طریق همسایگان متوجه آنان خواهدشد دفاع کند.»

در قرن هفدهم اندیشه سیاسی لاک تحت تاثیر نظریه تساهل و سیاست های آزادیخواهی لاک برای استعلای اندیشه اصالت جان، مال و آزادی انسان تحلیل شده است. در این تحلیل با اغماض از فعالیت های لاک در مستعمرات، بر این باور پای فشرده شده است که دو رساله حکومت صرفا تحت تاثیر اندیشه های آزادی خواهانه لاک به رشته تحریر درآمده است. اما در قرن بیستم رهیافت تفسیری جدیدی به وجود آمد تا به لاک شناسان نشان دهد که تجربیات لاک در آمریکا نه تنها در خارج از بحث اندیشه وی قرار نمی گیرد، بلکه اساس بدون توجه به «دنیای جدید» فهم اندیشه سیاسی لاک نیز ناممکن است. برای مطالعه بیشتر در مورد این رهیافت، کتاب «جان لاک و اندیشه آزادی» نوشته فرشاد شریعت پیشنهاد می شود.

آدام اسمیت

لیبرالیسم چیست؟

او در پی پاسخ دادن به پرسش هایی درباره ثروت و تجارت، پایه گذار لیبرالیسم اقتصادی شد و به این ترتیب نقش مهمی برای آزادی در گستره پژوهش های اقتصادی خود قائل شد. آدام اسمیت در کتاب مشهور خود با عنوان «ثروت ملل» نظامی تحلیلی از اقتصاد ارائه می دهد که خط مشی اساسی آن مبتنی بر آزادی است. اسمیت در توانایی دولت برای ایجاد آزادی و عدالت تردید جدید دارد و به همین خاطر نهادهای برآمده از نظم خودجوش بازار، از نظر او نه تنها طبیعی، بلکه بسیار مطلوب است.

این خط مشی که موجب نظریه پردازی «دست نامرئی» به عنوان ایده ای برای تضمین رقابت ازاد و بازار ازاد نیز می شود، تا به امروز اساس لیبرالیسم اقتصادی به شمار می رود. مطالعه بخش مربوط به اسمیت در کتاب «تاریخ اندیشه اقتصادی» به نویسندگی وارن جی، سمیوئلز و استیون جِی. مِدِما که توسط انتشارات مرکز منتشرشده راه مقدماتی برای آشنایی با اندیشه های اوست.

جان استوارت میل

لیبرالیسم چیست؟

آیزایا برلین او را بنیانگذار لیبرالیسم نوین و رساله او درباره آزادی را بیان کلاسیک هواداری از آزادی فردی می نامد. او همانند پدرش، جیمز میل، در دفاع از لیبرالیسم مبتنی بر اقتصاد آزاد نیز هیچ گاه مردد نبود. جان استوارت میل در سنت فکری لیبرالیسم جایگاه ممتازی دارد و به قول آنتونی آربلاسته او در تاریخ لیبرالیسم شایسته جایگاه خاص و پرافتخار است که بیشتر آن به خاطر دفاع میل از آزادی است. او رابطه معقول و منطقی میان آزادی فردی و دموکراسی مطلوبش برقرار کرده است. میل فیلسوفی فردگرا بود. یعنی فرد را محور و مرکز هرگونه تغییر و اصلاحی در جامعه می دانست. اما در عین حال آماده بود که فردگرایی را به نفع رفاه عام تعدیل کند. پیشنهاد ما برای مخاطبان ایرانی خواندن «زندگی نامه خودنوشت» جان استوارت میل با ترجمه فوق العاده فریبرز مجیدی است که چهارده سال پیش منتشر شده است.

الکسی دوتوکویل

لیبرالیسم چیست؟

او همواره نگران خردشدن اراده و آزادی اقلیت ها توسط اکثریت به قدرت رسیده از رهگذر ساز و کارهای دموکراتیک است. دیدگاه آلکسی دوتوکویل در مورد برابری و نسبت آن با آزادی، از اهمیت تاملات او در اندیشه سیاسی غرب حکایت می کند. توکویل معتقد به حق برابر تمامی انسان ها به آزاد بودن است. به نظر توکویل آزادی عبارت است از استعداد یک ملت برای اینکه خود بر خود حکومت کند و نیز آزادی متوقف است بر تضمین های حقوقی و آزادی فکر و سخن و نوشتن. از تلفیق این دو است که مفهوم آزادی از دید توکویل تحقق می یابد. خواندن گفت و گوهای چند سال اخیر احمد نقیب زاده و سید علی محمودی راه میانبری برای آشنایی با اندیشه های آن متفکر راست گرا است.

هربرت اسپنسر

لیبرالیسم چیست؟

او را لیبرال رادیکال می نامند که با رجوع به فایده گرایی، مبنایی برای قضاوت خویش ترسیم می کند. از دیدگاه اسپنسر زندگی و شادی اصلی ترین اهداف بشر هستند، اما این اهداف «تنها با به کارگیری استعدادها دست یافتنی هستند»، بنابراین «فرد باید در انجام کارهایی که به کارگیری این استعدادها نیازمند آنها است، آزاد باشد.» با وجود این از آنجا ¬که با این استدلال تمامی انسان ها جواز اخلاقی برای به کارگیری استعدادهای خود خواهند داشت، «آزادی هرکس باید توسط آزادی دیگران محدود و مرزبندی شود.» به این ترتیب اسپنسر به قانون آزادی برابر رسید: «هر انسان آزادی است هرآنچه که اداره می کند را انجام دهد، مادامی که آزادی هیچ کس دیگری را خدشه دار نکند.»

فون هایک

لیبرالیسم چیست؟

او همزمان فیلسوف سیاسی و اقتصاددانی بود که به لیبرالیسم معاصر روحیه ای دوباره بخشید. فردریش فون هایک یکی از برجسته ترین مدافعان آزادی فردی در قرن اخیر است که بازتابش این دیدگاه اساسی او در علم اقتصاد، منجر به تئوری نظم خودانگیخته شد. از لیبرالیسم هایک می توان درس های زیادی آموخت، همانگونه که پوپر بو فریدمن از او بسیار آموختند. شاید بتوان خطاپذیری و احتمال اشتباه در کار انسانی را به عنوان درس سترگ این اندیشمند مطرح کرد. اندیشمندی که مخالف دخالت دولتی بود و همواره حفظ حقوق فردی را پیگیری می کرد. شایسته ترین کتابی که می توان برای آشنایی با نظریات او خواند، «در سنگر آزادی» با ترجمه درخشان عزت الله فولادوند است.

پی نوشت ها:

1-    اندیشه های سیاسی در قرن بیستم. حاتم قادری. انتشارات سمت. 1379. صفحه 35
2-    لیبرالیسم، جان گری، ترجمه محمد ساوجی، انتشارات وزارت خارجه، 1381، صفحه 94
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه