گفت و گوی داغ با مجید رشوند؛ جوانی که در لباس شیر و یوزپلنگ، لیدر تماشاگران والیبال شد و بمب روحیه بچه های تیم ملی بود.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه همشهری جوان - صادق خسروی: در این تابستان داغ والیبالی، کسی را پیدا نمی کنید که تب والیبال نداشته  باشد و یک شب در میان های والیبالی را از دست بدهد. آن قدر این روزها والیبال و نتایج تیم ملی زیر ذره بین رفته اند که هر چیز اطراف آن هم می تواند خبر و کلی حاشیه درست کند. در این گزارش نه قرار است از نتایج و جدول تیم ملی والیبال حرف بزنیم و نه خبری از کارشناسی های فوق تخصصی «کیومرث کرده وار»- گزارشگر و کارشناسی والیبال- هست.

این مطلب در مورد کسی است که در طول مسابقات کمتر از بازیکنان تیم عرق نریخت، اما نامش در لیست بازیکنان، گروه فنی، گزارشگران و هیچ جای دیگری نیست. برای دیدنش باید گوشه های استادیوم را بالا و پایین می کردید. نقطه کور دوربین ها و گهگاهی اگر خوش شانس بود، جایی هم وسط استرس ها و هجیان بازی می شد تصویری یکی دو ثانیه ای از آن دید: عروسک شیر بامزه ای که بیشتر تماشاچیان او را می شناسند و آنهایی که قبلا در استادیوم بوده اند می دانند که یک لیدر زبده و کارکشته، پشت پوست این عروسک وجود دارد که تمام چند هزار نفری را که هر روز به آزادی می آمدند، برای حمایت از تیم ملی هماهنگ و هدایت می کرد.

مجید رشوند، جوان 26 ساله ای است که این روزها در لباس عروسک، لیدر تماشاچیان تیم ملی والیبال کشورمان است و برخلاف دیگر لیدرها روی سکو نمی نشیند. او از کنار زمین، یعنی نزدیک ترین نقطه با بچه های تیم ملی والیبال کشورمان در ارتباط است و اگر لازم باشد دستشان را می گیرد و با آنها بالا و پایین می پرد و این گونه به آنها روحیه می دهد. داستان شیرشدن این جوان و خاطرات داغ او از مسابقات پرهیجان این دوره لیگ جهانی جالب و شنیدنی است. لیگ جهانی به روایت شیر آزادی!

روایت شیر آزادی از لیگ جهانی والیبال!

داستان عروسک شیری که در مسابقات  کنار زمین والیبال شلنگ تخته می اندازد، چیست!؟ صرفا محض شادی و خنده است یا داستان دیگری هم دارد؟


خب اگر بگویم ایده خودم بوده و اولین بار من دارم این کار را انجام می دهم که دروغ است، اما راستش، بی اغراق و به دور از خودتعریفی، دارم کارم را کمی متفاوت تر انجام می دهم. از مدت ها پیش عروسک شیر، یوزپلنگ، پلنگ و گاهی هم ببر، لیدر تماشاچیان مسابقات والیبال در سطح جهان بوده اند. حالا خوب یا بد این جا افتاده که لیدر والیبال این طور متفاوت باشد و به جای نشستن روی سکو، برود در پوسته عروسک که غالبا شیر است و از کنار زمین تماشاچیان را هدایت کند. شلنگ تخته هایی که می اندازد هم گرچه باعث شادی و خنده می شود، اما برای خودش اصول و حساب و کتابی دارد.

��ظیفه یک شیر لیدر چیست؟ کارش چه حساب و کتابی دارد؟


بلوا انداختن به جان تیم حریف و روحیه دادن به تیم خودی؛ این خلاصه ترین شرح برای وظایف من کنار زمین است. برای این کار باید تماشاچیان را هماهنگ و همصدا کنم. این کم نیست. آنها یک نیروی چند هزار نفری هستند که با فریادهای یکصدا می توانند لرزه به تن حریف بیندازند و برای تیم ملی مان پشتگرمی و آرامش ایجاد کنند. روی سکو نشستن یا تصاویر تلویزیونی یک مسابقه را دنبال کردن، با اینکه در زمین و کنار تیم باشی، زمین تا آسمان تفاوت دارد. مثال گود است و خارج از گود. تماشاچیان خارج از گود هستند و از حال و هوای داخل گود خبر ندارند.

شما این حال و هوا را حس می کنید؟


نه تمام استرس ها را، اما باور کنید بازیکنان در زمین فشار روحی و روانی بسیاری را تحمل می کنند. تصور کنید هزاران نفر یکدفعه با هم فریاد بزنند و شما ایستاده اید و قرار است سرویس بزنید! اصلا همین که آدم بداند میلیون ها جفت چشم حرکاتش را زیر نظر دارند، خودش یک استرس بزرگ است. به هرحال بازیکنان با اصول خاص، خودشان را دلداری می دهند یا به زبان دیگر «خودروانشناسی» می کنند.

بعضی مثل شهرام محمودی نقشه ایران به گردن دارند، بعضی به نام الله که به گردن دارند بوسه می زنند و برخی هم چشم به عزیزان نزدیکی دارند که به سالن آمده اند و این مایه آرامش شان است، اما اینها برای شروع بازی است. وقتی بازی شروع می شود، مثلا این است که سواری یک کشتی در یک دریای توفانی شده باشی. هر اتفاقی ممکن است بیفتد.

بازیکنان همان طور که راه و رسم کسب آرامش در زمین را خوب بلدند، شگرد به هم ریختن آرامش تیم حریف را هم بلدند. گاهی وقت ها بعد از دادن چند امتیاز پشت سر هم به حریف، اعضای تیم حریف حرکت هایی در زمین انجام می دهند که واقعا حرص آدم را در می آورد. در این مواقع با اینکه بازیکنان از قصد و نیت حریف باخبرند، اما احساسات باعث می شود گاهی آدم از کوره در برود و حریف هم به مقصودش- تخریب روحیه تیم مقابل- برسد.

تا به حال شده که بچه های تیم از کوره در بروند!؟ شما در این شرایط چگونه آنها را آرام می کنید؟!

بله، نه تنها برای تیم ملی ما بلکه برای همه تیم های جهان این اتفاق پیش می آید. این آخری ها یکی از پراسترس ترین بازی های تیم والیبال، بازی تیم مقابل آمریکا بود. هر دو تیم داشتند بار روانی زیادی را تحمل می کردند. بچه های ما جلو بودند، اما ناگهان آمریکایی ها چند امتیاز کسب کردند و داشتند از ما سبقت می گرفتند. کواچ وقت استراحت گرفت. همه سالن در سکوت استرس زایی فرو رفته بود و همه بچه های تیم به هم ریخته بودند.

کشتی ما در دریای توفانی والیبال با مشکل رو به رو شده بود. اینجاست که باید لیدر دستی به سر و گوش این فضای غبارآلود و بی امید بکشد. به سرعت رفتم به سمت تماشاچیان، دستانم را بالا گرفتم و لرزاندمشان. از همه تماشاچیان خواستم که این کار را انجام بدهند. در سالن والیبال این حرکت به این معنی است که تیم حریف ترسیده و استرس دارد. آمریکایی ها که از گرفتن امتیازهای پیاپی شاد بودند، یکدفعه از دنیای شیرین خود بیرون آمدند و نگاهشان به دست های لرزان هزاران تماشاچی ایرانی گره خورد. باورتان نمی شود با همین حرکت کوچک، استرسی به جان شان افتاد که حتی می شد آن را در چهره شان دید.

آن طرف بچه های خودمان با کواچ در چند ثانیه وقت استراحت شاهد این تصاویر بودند. در این شرایط وقتی دیدم ضربه ام کاری است یکدفعه با اشاره از تماشاچیان خواستم که فریاد و هورا بکشند. فریاد تماشاچیان سالن را منفجر کرد و تن حریف لرزید. سعید معروف، شهرام محمودی، قائمیان و دیگر بچه های تیم که متوجه این اتفاق شده بودند، گل از لبشان شکفت و طوری وارد میدان شدند که انگار آب از آب تکان نخورده. ما بعد از این حرکت، امتیاز ست دوم را گرفتیم.

اگر احساس کنید که یک بازیکن در زمین دارد روحیه اش را می بازد یا آن طور که باید مثل همیشه بازی نمی کند، چطور به او روحیه می دهید؟


در این شرایط برای خودم فوت و فن ساده، اما کارسازی دارم. گاهی وقت ها در وقت استراحت یا در زمان امتیازگیری، می روم دستش را می گیرم و به سمت تماشاچیان بالا و پایین می پرم. تماشاچیان می دانند که در این شرایط باید تا می توانند بازیکن را تشویق کنند. خوشبختانه تا به حال این حرکت خوب جواب داده است.

روایت شیر آزادی از لیگ جهانی والیبال!

از بچه های تیم ملی والیبال برایمان بگویید؛ شما در مسابقات در کنارشان بودید، گوشت تلخ اند یا جنبه شوخی را دارند؟


به دور از اغراق بگویم آنها معرکه اند. بچه ها با روحیه بالا و حس شوخ طبعی که دارند، دست مرا باز گذاشته اند تا بتوانم با روش های متفاوتی تیم و تماشاچیان را به وجد بیاورم. تا به حال اتفاق نیفتاده که هوایم را نداشته باشند. من هم شنیده ام که در مورد سعید معروف می گویند او بسیار گوشت تلخ و جدی است. این پیش داوری را تایید نمی کنم. سعید معروف کاپیتان وظیفه شناسی است، اما بداخلاق نیست. برعکس زمان حضورش در زمین، به وقت اش از همه شوخ طبع تر است.

تیم ملی والیبال آخرین بازی خود در مقابل روسیه را واگذار کرد. برداشت شما به عنوان یک لیدر از این بازی چگونه است؟

منصفانه نیست که در شکست های فوتبالی بگوییم فوتبال است دیگر و در مورد والیبال چنین طرز تفکری نداشته باشیم. بچه های تیم واقعا تلاششان را کردند، اما سبک والیبال طوری است که قدرت بدنی زیادی نیاز دارد. مسابقات والیبال تقریبا بی وقفه و پیاپی و خسته کننده است. در مقابل روسیه تیم ملی والیبال کشورمان پرانرژی بازی کرد، اما هر مسابقه ای برد و باخت دارد.

در مقابل روسیه برای تیم ملی والیبال چطور لیدری بودید. آیا از کارتان راضی بودید؟

من هم به سهم خودم تمام تلاشم را کردم. تماشاچیان هم سنگ تمام گذاشتند. حتی زمانی که بازی واگذار شده بود هم بچه ها را تشویق می کردند، اما انگار شانس با روسیه بود؛ تیمی که برد در مقابلش را حتمی می دانستیم. نمی دانم شاید کمی روسیه را دست کم گرفتیم.

حرف آخر.


حرف آخر من بزرگ ترین خواسته ام است؛ اینکه در آینده بتوانم در همه مسابقات در کنار تیم ملی والیبال باشم، حتی در بازی های خارج از کشور.

من و شیرلیدری یهویی!


شاید صدها بار روی سکوها نشسته ام و والیبال را دنبال کرده ام. آن موقع کمتر از 15 سالم بود. هنوز نادی و محمودی و... در تیم ملی بازی می کردند. خودم هم علاقه زیادی به والیبال داشتم و هم به کشتی. هر دو رشته را با هم ادامه می دادم. خلاصه تقدیر طوری رقم خورد که من با وجود علاقه زیادی که به والیبال داشتم، نتوانستم والیبالیست بشوم. سهم من از والیبال تنها سکوی تماشاچیانش شد و دیگر این گونه والیبال را دنبال می کردم. در 20 سالگی نصاب آسانسور شدم.

 اهل کرجم، اما هر وقت بازی و مسابقه والیبالی در پیش بود، خودم را به هر آب و آتشی می زدم تا به استادیوم بیایم. چند سال پیش با کسی آشنا شدم که مثل خودم والیبال دوست بود. پیر این کار بود و همه قوانین داخل و خارج از زمین این رشته ورزشی را می دانست.

یک روز از او پرسیدم که چطور می شود که شیرلیدر تیم ملی والیبال شد!؟ خندید و گفت: «نکند خودت می خواهی شیرلیدر شوی؟» گفتم: «آره» وقتی دید جدی حرف می زنم، جدی تر شد و گفت: «سخت است رویش حساب نکن، اما اگر واقعا به این کار علاقه مندی ترتیبی می دهم که حداقل یک بار بروی تست بدهی» دوستم به من قول داد که این کار را برایم انجام بدهد، اما این را هم گفت که «باید تمرین کنی و از حالا آماده باشی. شاید یکدفعه آمدند و گفتند بیا برای تست.» از آن روز به بعد رفتم در پوسته شیرلیدری. مصاحبه ها و فیلم های شیرلیدرهای خارجی را تهیه و با آنها تمرین کردم.

در این تحقیقات، دستگیرم شد که یک شیرلیدر موفق علم روانشناسی می داند. به همین خاطر چند کتاب روانشناسی خواندم. فوت و فن های تازه ای یاد گرفت. یک روز صدایم کردند گفتند بیا برای تست رفتم و خدا را شکر قبول شدم. حالا از شغلم راضی هستم و تلاش می کنم تا یک روز برسد که بشوم یک شیرلیدر معروف در دنیا.
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه