چهره نام آشنای پلیس راهور، برخلاف تصورمان در تمام طول مصاحبه مدافع جوان ها بود و به جایش تا می توانست قوانین جاری حوزه راهنمایی و رانندگی و عملکرد سایر دستگاه های فرهنگی و اجتماعی را زیر سوال برد ...

مجله اینترنتی برترین ها





مجله همشهری جوان - کامران بارنجی، رویا هاشمی: خبر تصادف پورشه در خیابان شریعتی و فوت سرنشینان خودرو موج خبری گسترده ای ایجاد کرد و واکنش های زیادی در پی داشت. در این رابطه نظرها متفاوت بود؛ عده ای می گفتند که با پولداری مشکلی ندارند و عده ای هم معتقد بودند زمانی که این پولداری بلای جان مردم می شود و بچه مایه دارها با مانور تجمل در خیابان های شهر باعث ایجاد مزاحمت می شوند، باید با آنان برخورد شود. هفته گذشته فرصتی دست داد تا با رئیس سابق پلیس راهنمایی و رانندگی تهران بزرگ گفت و گو کنیم.

حرف های سرهنگ سیدهادی هاشمی از این جهت برایمان مهم بود که می دانستیم او متخصص تصادفات است و سال ها در پلیس  راهنمایی و رانندگی به واسطه تخصص اش فرماندهی کرده است. چهره دوست داشتنی و نام آشنای پلیس راهور، برخلاف تصورمان در تمام طول مصاحبه مدافع جوان ها بود و به جایش تا می توانست قوانین جاری حوزه راهنمایی و رانندگی و عملکرد سایر دستگاه های فرهنگی و اجتماعی را زیر سوال برد و دست آخر خانواده ها را مقصر اصلی بروز چنین حوادثی قلمداد کرد.

«مانور تجمل» یا «دور دور کردن» به چه قیمتی؟!

در حادثه ای که برای دو ماشین لوکس در تهران اتفاق افتاد، خیلی ها به موضوع حساس شدند. حتی خود جوان ها هم در فضای شبکه های اجتماعی موبایلی مثل اینستاگرام زیاد درباه این موضوع حرف زدند، شما که سال ها در پلیس راهنمایی و رانندگی حضور داشته اید و اتفاقات این چنینی زیاد دیده اید، موضوع را چگونه تحلیل می کنید؟ اصلا پدیده ای به نام «مانور تجمل» به این صورتی که عنوان می شود و به این گستردگی در تهران وجود دارد؟


شما فکر می کنید اصطلاح مانور تجمل چیست؟ این کلمه جوانانه اش می شود «دور دور» کردن با ماشین های گران قیمت و مدل بالا و نه من بلکه خیلی های دیگر که در تهران زندگی می کنند می دانند این اتفاق به صورت گسترده رخ می دهد. خودتان بهتر می دانید برخی جوان ها غروب که می شود با ماشین هایشان عمدتا در یکی از خیابان های بالای شهر پایتخت شروع به تردد می کنند که گاهی منجر به وقوع حرکات پرخطر و آسیب ساز می شود.

البته الان نمی خواهم وارد جزئیات و آسیب شناسی این موضوع بشوم، چون کار من نیست و دوستانی که با موضوعات فرهنگی و جامعه شناسی سروکار دارند باید این تحلیل ها را ارائه کنند، ولی درباره فراگیری این موضوع می توانم بگویم که این دوردورکردن ها به عنوان یک پدیده از تهران شروع شد و متاسفانه تبش به شهرهای دیگر هم سرایت کرد. البته این پدیده به هیچ عنوان جرم نیست و آنچه برحسب قانون مطرح است، این است که استفاده از وسایل نقلیه شخصی در معابر برای همه آزاد است و خب پلیس با هیچ کس دیگری نمی تواند مانع شود و بگوید که حق ندارید از این وسایل استفاده کنید، لذا از بعد ترافیکی نشستن پشت ماشین و حرکت در خیابان تخلف محسوب نمی شود.

تا به حال این قضیه را آسیب شناسی نکرده اید؟

امروزه در کشور در این بخش چند معضل مطرح است و هرچند که در این رابطه استفاده از ابزارهای ترافیکی و مولفه های حمل و نقل مثل خودرو مطرح است، اما من اعتقاد دارم ریشه آسیب های احتمالی آن را بایستی در مسائل فرهنگی و اجتماعی پیدا کرد، نه در مسائل ترافیکی و سوال شما را باید دوستان علمای علم اخلاق، روان شناسی، جامعه شناسی و خصوصا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و حوزه های علمیه پاسخگو باشند که چه اتفاقی می افتد که جوان ها آشکارا جوی دید همه به خیابان می آیند و به اصطلاح شروع می کنند به دور دور کردن و آنجا را تبدیل می کنند به یک پاتوق، تا جایی که آنهایی که با خانواده هستند، خجالت می کشند از آنجا عبور کنند و فوریت های مردم هم دچار مشکل می شود.

ولی قطعا بخشی از آسیب شناسی موضوع به مسائل ترافیکی هم بر می گردد، چون ما قبلا تصورمان این بود که همیشه خدا «پراید» مقصر کشت و کشتار در خیابان ها و جاده هاست، اما حال می بینیم «پورشه» هم مقصر است؛ یعنی انگار قرار است عده ای هر وسیله ای که داشته باشند با آن مثل یک آلت قتاله به جان خودشان و بقیه بیفتند. فکر می کنید دقیقا چه اتفاقی می افتد که افرادی از این دست، خیابان های شهر را جولانگاه خود می کنند؟

بحثی که شما در مورد آن صحبت می کنید، بحث تصادفات با ماشین های گران قیمت است که غالبا در ساعات پایانی شب رخ می دهد و در خیابان های تهران از این آدم ها زیاد دیده می شود که عمدتا هم تحت تاثیر مواد الکلی یا مواد مخدر و محرک هستند و راه می افتند در خیابان ها و آنجا را جولانگاه خودشان می کنند. فکر می کنم در این بخش، هم پلیس مسوول است و هم سازمان ها و وزارتخانه های دیگر.

ما باید ببینیم و بدانیم که چه کاری را می بایستی انجام می دادیم که انجام نداده ایم و این اتفاق های تلخ در خیابان های ما اتفاق می افتد. البته نقش خانواده ها را هم نمی توانیم نادیده بگیریم. به نظر من خانواده ها هم باید فرهنگ استفاده از یک وسیله را به بچه هایشان آموزش بدهند تا بعدها آن بچه با استفاده از آن وسیله برای دیگران مزاحمت ایجاد نکند.

«مانور تجمل» یا «دور دور کردن» به چه قیمتی؟!

شاید جواب برخی از خانواده ها این باشد که پول خودشان است و دوست دارند بچه شان با ماشینش عشق کند.


عشق و حال به هر قیمتی؟ به قیمت جان بچه شان؟ شما هم حتما قبول دارید که یک حوان 20-22 ساله نمی تواند آن قدر درآمد داشته باشد که چنین ماشینی را تهیه کند و قطعا از درآمد خانواده اش استفاده می کند تا چنین ماشینی سوار شود. پس خانواده ها حتما باید مسوولیت چنین کاری را به عهده بگیرند و نگذارند رفتارهای پرخطر از طرف او رخ بدهد، چون همین حادثه نشان داد جان راننده بیشتر از بقیه در خطر است.

شما که سال ها در پلیس راهنمایی و رانندگی خدمت کرده اید، فکر می کنید پلیس چقدر در کنترل این شرایط سهم دارد؟

متاسفانه منشای همه ناهنجاری هایی که در جامعه ما بروز پیدا می کند و خود را نشان می دهد، جای دیگری است، اما کسی که باید با آن مبارزه و مقابله کند، پلیس است و در بیشتر مواقع برای همین برخوردها پلیس در ذهن مردم خیلی بد و خشن جلوه داده می شود. در صورتی که پلیس باید پاسخگوی عمل انجام داده یا انجام نداده سایر سازمان ها و دستگاه ها باشد و سیبل بشود و جلوی آنها را بگیرد تا بقیه افراد جامعه در امنیت و آرامش باشند و کسی حقوقشان را پایمال نکند. لذا پلیس بدون اینکه خودش نقشی داشته باشد، مورد بی مهری قرار می گیرد که خب البته این طبیعت کار پلیس است و وقتی آن لباس را می پوشد، معنی اش این است که باید پاسخگوی همه امور جامعه باشد.

این قصور و کم کاری های سازمان های مختلف که از آن حرف می زنید، چه چیزهایی است که منجر به حادثه های این چنینی می شود؟

خداوند انسان ها را به گونه های مختلف آفریده است. درک و تشخیص و عکس العمل ها و تصمیم گیری آدم ها با هم فرق می کند. بنابراین همیشه درصدی از آدم ها هستند که قابل کنترل نیستند و چنین اتفاقاتی می افتد. اما خب از کشور ما همیشه انتظاراتی می رود که از سایر کشورها نمی رود، چون بعضی از اتفاقاتی که امروز می افتد، شاید یکی دو دهه قبل هیچ وقت نمی افتاد؛ مثلا ما بعد از پیروزی انقلاب حوادثی با منشا مواد مخدر و مواد الکلی کمتر داشتیم یا مواد مخدر صنعتی ای که امروز در بازار هست را اصلا نداشتیم.

مخصوصا مشروبات الکلی که در شرع ما حرام است و قطعا کسی که مست پشت فرمان می نشیند، دیگر حواس و تمرکز ندارد و وسیله اش را در خیابان به یک بمب متحرک تبدیل می کند و به خودش اجازه می دهد بی محابا وارد حریم دیگران بشود. این توقع از مسوولان ما وجود دارد که به صورت جدی تری به این موضوع بپردازند و توجه داشته باشند که هرکدام از این حوادث با منشا این چنینی یک پیام دارد و یک تذکر! همه مسوولان ما باید بدانند که حوادث این چنینی مانند آمپر هشدار ماشین جامعه به درستی انجام نمی شود و اگر به آن رسیدگی نشود، قطعا اتفاقات ناخوشایند دیگری می افتند که کل حرکت ماشین را دچار اختلال خواهندکرد.

برای همین است که من می خواهم به مسوولان فرهنگی و اجتماعی بگویم ما چطور این آمپرهای از نرمال گذشته را نگاه می کنیم، اما تدبیری نمی اندیشیم و بعد هم انتظار داریم که هیچ اتفاقی نیفتد. قطعا این آمپرها وقتی از حد نرمال عبور می کنند، یک جایی را خراب می کنند و آسیب می زنند.

«مانور تجمل» یا «دور دور کردن» به چه قیمتی؟!

شاید هنوز برخی از مسوولان به این نتیجه نرسیده اند که آمپرها به میزان هشدار رسیده باشند.


درست است، شاید هیچ وقت هم به این نتیجه نرسند، ولی من حرفم این است که این آمپرهای هشدار باید همیشه جلوی چشم مسوولان ما باشد؛ آمپرهایی که هرکدامشان چیزی را نشان می دهند و باید به آنها پرداخت و جدیشان گرفت.

فکر می کنید کشش برخی جوان ها به سرعت و رفتارهای خشن بخشی از این آمپرهاست که باید جدی اش گرفت؟

حتما همین طور است، ولی این فقط بخش کوچکی است و من می گویم باید همه ابعادی را که باعث چنین رفتارهایی می شوند، رصد کرد و جدی گرفت، وگرنه عشق سرعت بودن که به خودی خود رفتار نکوهیده ای نیست، چون هر انسانی تحت تاثیر شرایط محیطی و اجتماعی عکس العمل های متفاوتی از خود نشان می دهد و در این میان عشق سرعت غریزه ای است که در بیشتر آدم ها وجود دارد و نه فقط ما که در همه آدم های دنیا هست و همه علاقه مند هستند که سرعت داشته باشند و هیجانات خودشان را تخلیه کنند، خصوصا در بین جوان ها که این قضیه شدت بیشتری پیدا می کند و پررنگ تر هم می شود. آن هم نه فقط سرعت، که سبقت، شیرین کاری در رانندگی و جلب نظر دیگران، چون انسان ها ذاتا دوست دارند دیده شوند برای همین در خیابان با ماشین و هنگام رانندگی کاری می کنند که دیده شوند که همین کار متاسفانه بعضا منجر به مرگشان هم می شود.

خب بحث ما به خاطر کاهش همین حوادث است. راه کنترل و پیشگیری از این اتفاقات چیست؟


قوانین و مقررات یک قرارداد اجتماعی است که تحت تاثیر این قرارداد اجتماعی، مردمی که با هم زندگی می کنند باید حقوق یکدیگر را محترم بشمارند و از حقوق هم تعدی نکنند تا یک زندگی مسالمت آمیز داشته باشند. حالا سوال این است که ما این قرارداد را باید چگونه ببندیم که سرپیچی از آن به راحتی  امکان پذیر نباشد. این طور نیست که فقط جوان ایرانی عاشق سرعت و هیجان باشد، در همه دنیا وضعیت همین است و این خاصیت جوان است.

یعنی شما معتقدید قانون ما در حال حاضر قدرت کنترل شرایطی از این دست را ندارد؟

بگذارید برایتان خاطره ای بگویم، سال 85 پلیس راه جاده هراز بودیم. از بزرگراه شهید بابایی که داشتم عبور می کردم، دیدم یکی از همین ماشین های گران قیمت با سرعت زیاد دارد از لا به لای ماشین ها رد می شود. من در فکر این بودم که بیسیم بزنم تا جلوتر یک راه بندان مصنوعی راه بیندازند که جلوی این ماشین را بگیریم که جلوتر یکی از ماشین ها اتفاقی راه را بست و ما جلوی این ماشین را گرفتیم و گفتیم کنار اتوبان توقف کند.

ما با این پیش فرض به سراغش رفتیم که احتمالا جوانی است که مواد الکلی مصرف کرده و در شرایط نرمال نیست، ولی دیدیم این طور نیست و فهمیدیم ایشان یک آقای مهندس است که در لندن زندگی می کند. حتی پاسپورتش را هم آورد و ما دیدیم که شش روز است به ایران آمده. از او پرسیدم شما در لندن هم این طوری رانندگی می کنید؟ گفت من آنجا جرات نمی کنم حتی فکر این طور رانندگی را بکنم. گفتم پس چرا اینجا این طور رانندگی می کنید؟ گفت خب وقتی اینجا جریمه 20 هزار تومان است وقتی می توانم سرعت بروم، سبقت بگیرم و مانور بدهم و همه هیجاناتم را خالی بکنم، چرا این کار را نکنم. ما الان به لحاظ قانونی در چنین شرایطی هستیم و برخورد افراد این گونه است.

«مانور تجمل» یا «دور دور کردن» به چه قیمتی؟!

البته باید به این موضوع هم توجه داشته باشیم که ما مدام به جوان ها می گوییم فلان جا نرو فلان تفریح را نکن. فلان فعالیت را انجام نده. ما باید درنظر داشته باشیم که در کشورهای توسعه یافته جایگزین هایی برای جوان ها درنظر گرفته شده تا آنها راحت هیجانات خود را تخلیه کنند.

من این حرف شما را قبول دارم، ولی نکته ای که هست، اینجاست که حتی اگر این کمبودها وجود داشته باشد دلیل نمی شود که آن فرد به خودش اجازه بدهد در معبری که پیر، جوان، زن، بچه و همه اقشار جامعه تردد می کنند، این طور برای بقیه مزاحمت ایجاد کند و با ماشینش جولان بدهد.

فکر نمی کنید که بخشی از این موضوع به فرهنگ سازی آنجا بر می گردد؟

نه، من فکر می کنم آنجا قوانین را آن قدر سخت می گیرند که اجازه تخلف داده نمی شود و اصلا فرصت ارتکاب تخلف به وجود نمی آید و این معنایش این نیست که اگر آن جا این تخلف اتفاق نمی افتد، یعنی آنها آدم های بافرهنگ تری هستند. نه اصلا این طور نیست! چون آنها قوانینشان به قدری سخت است که جرات نمی کنند تخلف کنند؛ یعنی وقتی تخلف کنند از زندگی ساقط می شوند. در بعضی از این کشورها که ما خیلی آنها را بافرهنگ می دانیم، اگر در طول پنج سال سه تخلف داشته باشید، نمی توانید کاندیدای مجلس بشوید و نماینده باشید.

اگر تخلفات حادثه ساز داشته باشید، فرزندتان را در هر مدرسه ای ثبت نام نمی کنند، می گویند اینها از یک خانواده قانون گریزند و آن بچه و آن خانواده از این موضوع خجالت می کشند یا اگر کسی که تخلفات حادثه ساز داشته باشد، می گویند سرویس بهداشتی یک پارک را روزانه سه بار باید تمیز بکند و آن مسوول باید تایید کند و شما نمی توانید با پول از کسی بخواهید این کار را برایتان انجام بدهد یا اینکه می گویند تا شش ماه هفته ای یک بار باید تحت نظر روانپزشک باشید و ویزیت شوید یا حتی در جایی مثل آمریکا که فروش مشروبات آزاد است و مراکزی هم مختص آن وجود دارد، اگر فردی از آن فروشگاه بیرون بیاید و فقط سوئیچ ماشین دستش باشد، اگر مامور راهنمایی رانندگی او را ببیند، برای بازداشتش اقدام می کند، چون می گوید تو قصد داشتی رانندگی کنی.

حالا شما فرض کنید چنین قوانینی در کشور ما اجرا می شد، دیگر کسی جرات نمی کرد در خیابان شریعتی این چنین جولان بدهد. اما در کشور ما قوانین ضعیف است و ما باید این را بپذیریم و بخش عمده این مسوولیت بر عهده دست اندرکاران و به خصوص اعضای مجلس است. در کشورهای توسعه یافته دیگر تخلف جزء سبد کالای خانوار نیست، جزء مواردی است که خانوار را نابود می کند. خیلی زشت است که ما از هر کوچه و خیابانی رد می شویم، پارچه سیاهی زده اند برای جوانی که جانش را در حادثه رانندگی از دست داده است.

چرا این همه خسارات؟ چرا این همه کشته؟ واقعا برای ما باعث افتخار است که هرسال به آمار کمیته امداد و بهزیستی ما اضافه می شود؟ این سازمان ها سازمان های مقدسی هستند، ولی من آرزو می کنم یک روز بیاید که حتی یک نفر هم تحت پوشش کمیته امداد و بهزیستی نباشد و نمایندگان عزیز مجلس بدانند که اگر این آمارها زیاد می شوند، اگر این همه ناهنجاری در خانواده ها پیش می آید و اگر این همه نابسامانی گریبانگیر جامعه است، یک بخش از آن به ناکارآمدی قوانین بر می گردد.

ولی حتما شما هم می دانید اگر قوانین سفت و سختی هم گذاشته شود، باز هم عده ای با پول و پارتی و... تلاش خواهندکرد آن قوانین را دور بزنند. ما در گذشته مشکلات این چنینی کم نداشته ایم.


شما حرف درستی می زنید و من هم موافقم. برای همین است که می گویم نمی شود تنها جوان را مقصر دانست. ما مشکلات جدی ای در کشور داریم و دقیقا اینجاست که متاسفانه قوانین ما در اجرا هم دچار مشکل می شوند و خیلی ها به راحتی از قوانین عبور می کنند. در کشور ما متاسفانه گاهی قوانین همه را شامل نمی شود و در حق همه تمام و کمال اجرا نمی شود و این باعث می شود قوانین خاصیت لازم خود را نداشته باشند. قانون در کشور باید طوری اجرا شود که امروز من را بسازد و فردای من را هم تامین کند.

بنابراین ما باید قوانین را اصلاح کنیم و هرقدر که این موضوع طول بکشد و به تاخیر بیفتد، ما باید در این زمینه تاوان بیشتری بدهیم. نمایندگان مجلس ما بدانند که ما در این حوادث چیزی حدود 80درصد ضعف قوانین داریم 20 درصد به سازمان ها و مسائل خانوادگی اجتماعی و فرهنگی بر می گردد. ما متاسفانه آن 80درصد را بی خیال شده ایم و چسبیده ایم به این 20درصد و مشکلی هم که در کشور ما وجود دارد این است که  تصویب یک قانون کارآمد، کار خیلی خیلی سختی است.

«مانور تجمل» یا «دور دور کردن» به چه قیمتی؟!

به این ترتیب بعید می دانیم به کمتر از اعدام در اجرای قوانین راضی شوید.


اعدام نه، ولی ما باید قوانین را بی رحم تدوین کنیم، چون دلسوزی در این زمینه خطا و ظلم است. دلسوزی در این بخش نادیده گرفتن حق مردم است و تجربه جهان ثابت کرده که قواننی هرقدر کارآمد و قوی باشند، تخلف کمتر است؛ به عنوان مثال قبلا در ملبورن سرعت داخل شهر 50 کیلومتر بود. بعد از مدتی پلیس گفت میزان حوادث خیلی وحشتناک است، چون در سال 20 کشته داشت، برای همین سرعت داخل شهر را به 40 کیلومتر رساندند! در حالی که در ایران وقتی با متخلف برخورد می شود، می گوید فقط 179 کیلومتر سرعت رفتم.

پیام جمله اش این است که «سرعتی نرفتم که!؟» من در اینجا این متخلف را چندان مقصر نمی دانم، چون قوانین ما این قدر ضعیف است که او به خودش اجازه داده این طور رانندگی کند. اگر قانونی وجود داشت که پلیس ایشان را بگیرد و خبرنگاران حاضر بشوند و بعد با یک بلدوزر از روی ماشین متخلف رد شوند و آن ماشین را پرس کنند بگذارند بالای یک داربست و بنویسند که «این ماشین هرگز نخواهد توانست 170 کیلومتر سرعت در ساعت برود» آن فرد خاطی دیگر به خودش اجازه نمی داد این طور رانندگی کند.

اگر اجازه بدهید ما با بخشی از حرف های شما موافق نباشیم؛ یعنی آن پسر یا دختر جوان هم به صورتی که شما می گویید، مقصر نیست. والله اگر پدر و مادرمان به ما هم روز بعد از گواهینامه گرفتن، سوئیچ یک مازراتی، پورشه یا بی ام و می دادند، ما هم 170 کیلومتر سرعت می رفتیم. قبول کنید وقتی پدر و مادر سوئیچ را می گذارند کف دست بچه و می گویند برو با دوستانت خوش باش، خب این ناخودآگاه زمینه را برای اتفاقات بعدی فراهم می کند.

حرفتان درست است، ولی ما نمی توانیم وارد تک تک خانه ها بشویم و این هنجارها را در قالب یک واکسن به افراد تزریق کنیم. زمانی که من در تهران بودم یک زانتیا به یک تاکسی زده بود و تاکسی رفته بود داخل گاردریل. در این ماشین یک خانم باردار بود که در اثر این حادثه بچه اش را از دست داد و از آنجا که آن جوان حرکت ناهنجاری انجام داده بود و منجر به این حادثه شده بود در ابتدای کار خودش از این اتفاق بسیار نادم و ناراحت بود تا اینکه پدرش آمد و در حضور همه ما گفت پسرم اصلا ناراحت نباش، من همین الان یک ماشین دیگر برایت می خرم! خیلی چیزها دست به دست هم می دهند و من فکر می کنم این پدر زمانی می تواند چنین رفتاری نداشته باشد که ما قوانین سختگیرانه ای داشته باشیم.

خاطره سرهنگ هاشمی از تصادفات عجیب رانندگی

320 کیلومتر بر ساعت ناقابل


خاطرتان هست بیشترین سرعتی که تا حالا دیده اید و ثبت شده چقدر بوده؟


یک سواری «بی ام و» در بزرگراه نیایش بود که دوربین های ما نتوانستند آن را ثبت کنند و بگیرند، چون با سرعتی حدود 320 کیلومتر در حال رانندگی بود، راننده اش هم که یک جوان 16 ساله بود که می خواست ماشین شوهرخواهرش را تست بکند تا ببیند نهایت سرعتی که می تواند برود چقدر است، و جالب اینجا بود که اینها دو تا برادر بودند و برادر این آدم دقیقا دو سال قبل در سانحه رانندگی به خاطر سرعت زیاد جانش را از دست داده بود و مادر این جوان خیلی نگران بود و از ما می خواست کاری بکنیم که دیگر فرزندش این طور رفتار نکند، ولی ما با این قوانین چه کار می توانیم انجام بدهیم؛ جریمه نقدی هم که برای چنین آدمی مساله ای نیست و آن قدر ادامه می دهد تا برای خودش و دیگران حادثه بیافریند.

جالب اینجا بود که وقتی ما این جوان را متوقف کردیم و به اداره راهنمایی و رانندگی بردیم به ما گفت شما ماشینتان را بیاورید تا من ماشین را یک پهلو روی جدول ببرم و اتفاقا این کار را هم برای ما انجام داد و استعدادش در این زمینه واقعا ستودنی بود. فکر می کنم که اگر این استعدادها در جای درستی مدیریت بشوند، چقدر می تواند ارزشمند باشد.

«مانور تجمل» یا «دور دور کردن» به چه قیمتی؟!

و تلخ ترین حادثه ای که تاکنون دیده اید چه بوده؟


متاسفانه تخصص من تصادفات است و حوادث و تصادفات همیشه تلخ بوده و هست، اما یک حادثه هیچ وقت از ذهنم خارج نمی شود و هروقت یادش می افتم، اوضاع و حوالم به هم می ریزد. من فرمانده پلیس راه استان خوزستان بودم و ما برنامه بازدید از جاده را داشتیم، به ما اطلاع دادند در پنج کیلومتری آبادان یک اتوبوس دچار حادثه شده است.

وقتی رفتم سر صحنه، دیدم خانواده ها در صحنه حاضر شده اند، یکی از آنها یک دختربچه هفت هشت ساله بود که پدرش توی اتوبوس کاملا پرس شده بود و این دختربچه مدام به بدنه اتوبوس می زد و سراغ پدرش را می گرفت. در اثر این حرکت دست هایش کاملا خونی و زخمی شده بود. من هروقت این صحنه را به یاد می آورم، منقلب و ناراحت می شوم که چطور به خاطر یک بی مبالاتی خانواده ای داغدار می شود و دختری یک عمر از نعمت داشتن پدر محروم می ماند.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه