محسن ربانی دومین دوومیدانی کاری است که با یک دختر بلاروس ازدواج کرده. بعد از اینکه پیمان رجبی با لیلا ازدواج کرد، ربانی هم با آنا در اردوی بلاروس آشنا شد. اتفاق عجیب این بود که پدر محسن، روحانی است و در قم زندگی می کنند. باورش سخت بود که چطور آنها حاضر شدند محسن با دختری ازدواج کند که مسیحی است.

مجله اینترنتی برترین ها




هفته نامه تماشاگران امروز - لیلی خرسند:
محسن ربانی دومین دوومیدانی کاری است که با یک دختر بلاروس ازدواج کرده. بعد از اینکه پیمان رجبی با لیلا ازدواج کرد، ربانی هم با آنا در اردوی بلاروس آشنا شد. اتفاق عجیب این بود که پدر محسن، روحانی است و در قم زندگی می کنند. باورش سخت بود که چطور آنها حاضر شدند محسن با دختری ازدواج کند که مسیحی است. جالب است که خانواده ربانی حتی اصرار نکردند آنا دینش را تغییر بدهد. در گفتگوی تماشاگران امروز با محسن، آنا هم هر از گاهی اظهار نظر کرد. حرف هایی را که می خواست ما بشنویم فارسی می گفت اما با محسن روسی صحبت می کرد.

داستان ازدواج پسر یک روحانی با دختر مسیحی

داستان آشنایی ات را با آنا تعریف می کنی؟


- برای تمرین به بلاروس رفته بودیم. سال 2006 بود. آنجا آنا را دیدم و ...

چشم در چشم شدید و عشق آغاز شد؟

- نه در این حد. همدیگر را دیدیم. سوالات ورزشی از هم می پرسییدم. آنا دوستی داشت که او واسطه آشنایی ما شد. بعد که من برگشتم ایران 9 ماه همدیگر را ندیدیم. با چت و ایمیل در تماس بودیم. دفعه دوم که رفتم بلاروس با هم آمدیم ایران. بهش قول داده بودم که ایران را نشانش بدهم. همین موضوع باعث شد که دم به تله بدهیم و ازدواج کنیم.

شما خانواده مذهبی دارید و پدرتان روحانی هستند. چطور راضی شدند که با دختری که دین اسلام را ندارد ازدواج کنی؟

- از بیرون که نگاه می کنید موضوع سخت است. البته من خودم هم فکر می کردم که خیلی راحت نتوانم آنها را راضی کنم اما واقعا سخت نبود. آنها اصلا شرطی نگذاشتند. تنها موضوعی که مطرح کردند این بود که اگر بچه دار شوید، می خواهید چطور تربیتش کنید؟

چرا نخواستند که آنا مسلمان شود؟

- از لحاظ شرعی مشکلی نبود. مرد مسلمان می تواند با زن مسیحی ازدواج کند. آنها اهل کتاب هستند و ازدواج مشکلی ندارد.

خودت چی؟ سختت نبود با کسی زندگی کنی که دینش با تو یکی نیست؟

- من هم اصرار نکردم. فقط شرایط اسلام را برایش توضیح دادم پروسه طولانی بود. البته این توضیحات برای موقعی بود که جدی قصد ازدواج نداشتم. بیشتر سعی می کردم که با دلایل و مسائل روز، موضوعات اسلام را برایش توضیح بدهم. مثلا بگویم به چه دلایلی حلال و حرام را مطرح می کنیم. باید برایش طوری توضیح می دادم که قابل قبول باشد. مسلمان و مومن با هم فرق می کنند. اسلام یعنی تسلیم شدن. باید بگویی چشم و اسلام بیاوری اما در شرایط امروزی کسی که می خواهد دینش را عوض کند باید قانع شود. اگر یک روز عشقش به من از یادش می رفت، اسلام را هم کنار می گذاشت اما اگر ایمان می آورد، مومن می ماند.

چطوری خواستگاری رفتی؟ مدل ایرانی یا مدل اروپایی؟

- پدر و مادرها ارتباط برقرار کردند. (آنا که حرف های محسن را گوش می کند، وسط حرف های او می گوید: مامانم محسن را دید گفت دامادم خوشگل است.) اول در بلاروس ازدواج کردیم و تا کارهای ثبت انجام شود، طول کشید. پنج شش ماه بعد هم ایران رفتیم محضر عروسی هم نگرفتیم. در بلاروس خانواده من نبودند و اینجا هم خانواده آنا. برای اینکه ناراحت نشوند، عروسی نگرفتیم.

به نفع جیبت شد.

- اینکه بله ولی واقعا اهل تجملات نیستند. گفت پول عروسی را برای مخارج زندگی مان خرج می کنیم. فقط پدرم یک سرویس طلا به او داد. حتی خودمان طلا هم نخریدیم. اروپایی ها طوری بزرگ شده اند که اقتصادی هستند. اینجا خانه بعضی ها را که می بیند، می گوید نمایشگاه لوازم خانگی است.

داستان ازدواج پسر یک روحانی با دختر مسیحی

چطور شد اسم آنا را عوض نکردید؟


- وقتی خودش اسم دارد، دلیلی نداشت که اسم ایرانی برایش بگذاریم. ما اصلیت تبریزی داریم و اسم آنا هم بین آذری ها زیاد است. تلفظش هم سخت نبود. فامیلی اش را هم خودش خواست که تغییر بدهد. برای ازدواج که در بلاروس رفته بودیم ازش پرسیدند که می خواهی فامیلی خودت بماند یا فامیلی همسرت باشد، فامیلی من را انتخاب کرد. اروپایی ها بیشتر فامیلی همسرشان را انتخاب می کنند.

پنج سال است که ازدواج کرده اید، از آن عشق اول چیزی مانده یا زندگی عادی شده؟

- نمک های زندگی که هست و نمی شود گفت که ما بحثی نداشته ایم. هر مشکلی پیش می آید شایددو سه ساعت طول نکشد که از هم دلخور باشیم. در این مدت حتی حاضر نشدیم همدیگر را تنها بگذاریم. یکی دو بار من اردوی مقطعی رفتم، آنا هم دو سه سال بود که خانواده اش را ندیده بود و امسال رفت پیش آنها که هم دیداری تازه کند و هم آنها نوه شان را ببینند. نمی توانست بماند و می خواست زود برگردد.

تب عشق بعد از آمدن بچه سرد نشد؟

- نه، اصلا. شاید گرمتر هم شده باشد. البته ما تب تند هم نداشتیم. از اول سنجیده جلو رفتیم. می دانستیم دو فرهنگ متفاوت داریم و باید حتما شرایط را در نظر بگیریم. آنا در اروپا بزرگ شده بود و من در ایران. نه اینکه یکی خوب باشد و یکی بد. دو شرایط متفاوت بود. من حتی از خواهرم مشورت گرفت. احساسی ازدواج نکردم. الان هم سعی می کنیم دوست باشیم.

با حجاب چطور کنار آمد؟

- خیلی خوب قبول کرد. الان چادر سرش می کند. آنا از بعضی ها که مسلمان متولد شده اند، مومن تر است. بعضی وقت ها با خودم می گویم کاش ما هم خودمان انتخاب می کردیم و این همه ایمان داشتیم.

رابطه اش با خانواده ات چطور است؟

- دو سوته من را می فروشد! الان که زبان هم را می فهمند به کنار، همان دفعه اول من را فروخت. دفعه اول که آمد ایران، من صبح رفتم تمرین، تا عصر که برگردم کلی با مادرم داستان تعریف کرده بودند. همه اتفاقاتی که در بلاروس افتاده بود را برایش گفته بود. جالب بود که نه آنا فارسی می دانست و نه مادرم انگلیسی.

پس چطوری حرف زده بودند؟

- نمی دانم. خانم ها هر طور شده یک زبان مشترک برای حرف زدن پیدا می کنند.

الان هم رابطه ها خوب است؟

- خیلی خوب است. مادرم هر ماه روضه دارد، خانه شان می رود، پذیرایی می کند. رابطه شان خوب است.

آنا دیگر خیلی خوب فارسی حرف می زند؟

- بد نیست. در خانه بییشتر روسی حرف می زنیم که سختش نباشد اما بیرون فارسی صحبت می کنیم.

چطور شد که اسم دخترتان را مریم گذاشتید؟

- ما تا سونوگرافی آخر فکر می کردیم بچه پسر است. اسم ایلیا انتخاب کرده بودیم که هم ایرانی باشد، هم اسم حضرت علی (ع) است، هم اینکه روس ها ایلیا دارند. اسم پدرم هم علی است. برای دختر هم اسم سارا و مریم را در نظر داشتیم که همه روی اسم مریم توافق کردند. (آنا هم این جمله را اضافه می کند: اول مادرم مریم را پیشنهاد داد و گفت اگر ایرادی ندارد اسمش را مریم بگذارید، من هم قبول کردم.)

چرا آنا دیگر ورزش نمی کند؟

- آنا پرتاب دیسک کار می کرد. او مسابقات قهرمانی اروپا و مسابقات دیگر را رفته و دیگر ورزش برایش جذابیتی ندارد. الان مریم برایش خیلی مهمتر است.
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه