وقتی افراد صاحب نفوذ به جای حل مشکلات فی مابین به افزایش تنش ها و تعارض ها میل دارند و سعی می کنند گروه رقیب را تا حد حذف و نابودی ببرند دیگر نمی توان از جوانی که به دلایل متعدد دچار مشکل شده است دعوت به صلح و دوستی کرد.

خبرگزاری مهر: دکتر تقی آزادارمکی، استاد جامعه شناسی دانشگاه تهران درباره موضوع «بی اخلاقی و تبدیل شدن آن به فرهنگ عامه و فرهنگ غالب در جامعه» اظهارنظر کرده است. خلاصه سخنان وی را در ادامه می خوانید.

بدرفتاری افراد صاحب نفوذ مردم را به بداخلاقی دعوت کرده است

تغییر رفتار نسل جوان در مقایسه با نسل گذشته

* ببیند وقتی که می گوییم که جوانان نسل جدید هستند به معنی این است که جوانان متفاوت از میان سالان و پیران هستند. آنها با هم به لحاظ نسلی با تاکید بر نگرش و آگاهی و دانش و نیازها متفاوت هستند. اگر این سه نسل به طور مثال بر اساس ملاحظات فوق متفاوت نبودند که دیگر سخن گفتن از نسل های متعدد بی معنی بود. بله این نسل ها با هم متفاوت هستند. نسل پیران نمی تواند مسائل نسل جوان را درک کند همانطور که نسل جوان امکان فهم مسائل نسل پیر را ندارد. در این صورت تفاوت های بینادی بین آنها جاری است.

* این تفاوت ها موجب نامانوسی نسبت به هم می شود. اما این که این سه نسل در سه گروه و فضای متضاد قرار گرفته باشند من مشکل دارم. اصلا اینطور نیست. چرا؟ اجازه دهید به عقب برگردیم. مگر نسل میان سالی که در سه دهه گذشته جوان بود همشکل و همسان با نسل قبلی اش که در آن زمان میان سال بود و در حال حاضر کهن سال است، بود؟ حتما نبود. اگر این طور بود حتما انقلاب و جنگ سر و سامان نمی یافت. چون مسئله جوانان با مسئله جنگ و انقلاب عجین شده بود و این نیروی اجتماعی بود که محوریت این دو پدیده را به عهده داشت. در این صورت است که همیشه نسل جوان با دو نسل دیگر متفاوت است.

رواج لمپنیسم و خلاف در بین جوانان امروزی، آری یا خیر؟ / ریشه لمپنیسم در بداخلاقی جاری در جامعه

* این یک برچسب به جوانان است خصوصا جوانان شهر تهران. نمی گویم جامعه در کل دچار نوعی بداخلاقی و کم فرهنگی نشده است. اتفاقا شده و این خودش به یک مسئله عمده تبدیل شده است و باید در این زمینه کاری کرد. وقتی جامعه دچار بداخلاقی می شود راهی در فعال شدن گروه های فشار متعدد پیدا می شود و لمپن ها هم در این زمینه ظهور می کنند.

* وجود لمپن ها در ایران به معنی این نیست که جوانان لمپن شده اند؛ خیر افراد با این صفت در میان همه اقشار اجتماعی و نسل ها جاری هستند. به دلیل زیادی جوان در جامعه است که تعداد آنها در میان جوانان بیشتر است. اینها بیشتر دیده می شوند و از طرف دیگر حوزه انتظامی نیز به این افراد بیشتر حساس است و دستگیر شده ها بیشتر از میان این افراد هستند.

* لمپنیسمی که به آن اشاره شد فقط اختصاص به جوانان ندارد. به همه گروه های اجتماعی و نسل ها مربوط است و ریشه آن هم به بداخلاقی جاری در جامعه برمی گردد. مردم در ایران کمتر احساس مسئولیت حل مسائل را در سطح خرد و میانی دارند. همه مسئولیت ها را به گردن نهادهای رسمی و دولت انداخته اند، التبه دولت هم در ایران از این تغییر نگرش ناراحت نیست. این تغییر جهت و دیدگاه از یک طرف به نفع دولت های مداخله گر ایرانی شده و از طرف دیگر به نفع مردمی که قصد مسئولیت پذیری ندارند شده است ولی از طرف دیگر موجب شده تا امور جامعه به سختی پیش برود و مشارکت اجتماعی در سر و سامان دادن امور کاسته شود.

مشکلات ناشی از ناظر شدن مردم به جای عمل گرا بودن در جامعه / دولت جور بی مستولیتی افراد و گروه های اجتماعی را می کشد

* در این جهت گیری است که مردم ناظر شده اند تا کنشگر. این بدترین وضعیتی است که در یک جامعه می تواند به وقوع بپیوندد. مردم ناظر به داوری می پردازند و در جهت شناسایی متخلف و متهم تا تعیین تکلیف خودشان. این است که در موقع اظهار نظر هم حاضرند ولی در موقع عمل کمتر حاضر می شوند. مردم ایران در جایی حاضر می شوند که کمترین هزینه را برایشان داشته باشد. مثلا حوزه انتخابات ریاست جمهوری یکی از این عرصه هاست که مردم خیلی زیاد حاضر می شوند و تعیین کننده می شوند، اما در امور روزمره مردم کمتر مشارکت می کنند و به همین دلیل هم هست که ما مشکل روان شدن زندگی داریم و دولت مجبور است که همه جا حاضر شود و صرف هزینه کند.

* بیچاره دولت ها در ایران که فریب یک تصور نادرست را خورده و فکرمی کنند که مهم اند و اثرگذار. در حالی که نمی دانند که جور دیگری را می کشند. تاوان بی مسئولیتی افراد و گروه های اجتماعی را.

* هر کس که به وضعیت زباله ها در سطح شهر تهران و جلوی منازل توجه کند این معنی را درک می کند. مردم شهر تهران کمتر تلاش می کنند تا شهرشان تمیز باشد، زیرا این تصور جاری است که شهرداری موظف است هر جایی که آنها کثیف کردند را تمیز کند. شهرداری هم برای نشان دادن اینکه نیرویی فعال است در پی جمع کردن زباله ها درسطح شهر از خیابان و کوچه و جوی و ... است.

* آیا باید شهرداری این همه در زمینه تمیز کردن شهر هزینه کند و مردم بی مسئولیتی کنند؟! قطعا خیر! مردم باید مسئولیت کارشان را پذیرا باشند و متعهد به فراهم کردن شرایط زندگی در شهر تمیز و نگهداری از آن و شهرداری هم باید جاهایی که مردم توان انجام کار را ندارند وارد شود نه اینکه همه امور بر گردن شهرداری بیفتد.

بدرفتاری افراد صاحب نفوذ مردم را به بداخلاقی دعوت کرده است

شیوع فرهنگ بی مسئولیتی در جامعه و در بین نسل جوان از سه دهه گذشته

* فرهنگ بی مسئولیتی که ریشه در بداخلاقی دارد در طول سه دهه گذشته در جامعه شروع شده و در حال حاضر به اوج خودش رسیده است. اوج این بداخلاقی را ما در حوزه سیاست دیدیم. جایی که سیاستمداران برای کسب قدرت به افشاگری های غیراخلاقی دست زدند و کمتر کسی در مقابل آنها مقاومت کرد و این موجب کلید خوردن بداخلاقی های بسیاری در طول دهه گذشته شده است.

* جوانان هم مانند دیگر گروه های اجتماعی و نسل ها از این فرصت طلایی استفاده کردند و بداخلاقی را در روابطشان با والدین تجربه کردند و سپس در حوزه عمومی توسعه دادند. اینکه ما داریم شاهد نوعی به هم ریختگی خانواده در ایران می شویم را باید از این منظر دنبال کرد. مسئله تاخیر در سن ازدواج یا افزایش نابهنجاری های جنسی و افزایش طلاق و بسیاری از دیگر امور را باید از این منظر نگاه کرد. افراد وقتی احساس بداخلاقی کنند و جامعه را به لحاظ اخلاقی دچار مشکل بدانند هر نوع تصمیمی را در مقابل هر نوع مشکلی می گیرند.

* بد بازیگری گروه های مرجع در جامعه یکی از اصلی ترین راه های توسعه بداخلاقی بوده است. وقتی افراد صاحب نفوذ به جای حل مشکلات فی مابین به افزایش تنش ها و تعارض ها میل دارند و سعی می کنند گروه رقیب را تا حد حذف و نابودی ببرند دیگر نمی توان از جوانی که به دلایل متعدد با دیگری دچار مشکل شده است دعوت به صلح و دوستی کرد. این است که بدرفتاری افراد و گروه های ذی نفوذ و گروه های مرجع در جامعه زمینه بداخلاقی را فراهم کرده و مردم را به بداخلاقی دعوت کرده اند. در کنار این عامل، با ظهور شرایط به هم ریخته اخلاقی جهانی هم روبرو هستیم. این وضعیت از طریق رسانه ها در ایران تبلیغ می شود. متأسفانه رسانه رقیب، توان مقابله با آنها را ندارد.

نقش رسانه ها به خصوص صدا و سیما در بروز بداخلاقی در جامعه

* صدا و سیما یکی از اصلی ترین عوامل بروز بداخلاقی است. این که چطور در این زمینه نقش آفرینی کرده است به فقدان یک سیاست فرهنگی برمی گردد. این سازمان کمتر درکی از فرهنگ دارد. به جای اینکه به ارائه تصویری از فرهنگ بپردازد به تبلیغ ایده های سیاسی اقدام می کند. صدا و سیما خود را با یک رسانه حزبی اشتباه گرفته است. رسانه حزبی است که به تبلیغ ایده های سیاسی و تشویق و ترویج مخاطب به تبعیت از ایدئولوزی و ترویج به ضدیت با رقیب دعوت می کند.

* صدا و سیما بایستی از این فضا خارج شود و به تبلیغ فرهنگ و سنت و اخلاق بپردازد. وقتی این جهت گیری شکل گرفت آن وقت است که می توان گفت رسانه صدا و سیما نقشی مثبت در کاهش بداخلاقی پیدا خواهد کرد، والا خودش عامل گسترش بداخلاقی خواهد شد. با ورود غیر کارشناسی فرهنگی به امور است که هر نوع برخورد رسانه به مسائل جاری در جامعه نتیجه بد خواهد داد. صدا و سیما در ایران بخش اصلی سیاست فرهنگی حاکمیت است. حاکمیت به طور کلی سیاستهای بی اعتنایی به بداخلاقی را از این طریق دنبال کرده است.

استمرار بداخلاقی در جامعه و رسیدن به انحطاط فرهنگی

* اگر بداخلاقی استمرار یابد به انحظاط فرهنگی می انجامد، ولی اگر اقدامی جدی صورت گیرد، بداخلاقی به سامان اخلاقی خواهد انجامید و جامعه به سمت اصلاح گری میل خواهد کرد. وضعیت فعلی را نمی توان انحطاط فرهنگی نامید، اما زمینه های ورود به شرایط انحطاط فرهنگی فراهم است.

* این وضعیت در بین دانشجویان و قشر تحصیل کرده کمتر وجود دارد. دانشجویان و قشر تحصیل کرده دغدغه سامان دادن امور را دارند. محیط دانشگاه در حال حاضر سالم ترین محیط فرهنگی است. حضور متمرکز جوانان در این محیط با تحلیل بسیاری از افراد به معنی ناامنی اخلاقی و فساد باید باشد. در حالی که به طور مقایسه ای ما شاهد این امر هستیم که محیط دانشگاه بسیار سالم است. من این فضا را سالم ترین و دینی ترین محیط در مقایسه با دیگر محیط ها می دانم، البته این محیط دغدغه سیاسی دارد و به دلیل سیاسی بودن و داعیه رقابت سیاسی است که آن را مسئله دار تلقی می کنند و می گویند که دانشگاه مشکل دارد. مشکل دانشگاه در حوزه سیاسی است نه در حوزه اخلاق و فرهنگ.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه