موبایل ها همیشه جایی همان حوالی هستند و وسیله خوبی برای خالی کردن حرص به حساب می آیند. لازم نیست حتما موبایل را پرت کنید تا به هدف برسید، می توانید خیلی مسالمت آمیز چیزی بنویسید که دل تان خنک شود، بعد برای همه بفرستیدش.

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه چلچراغ - مینا عینی فر: موبایل ها همیشه جایی همان حوالی هستند و وسیله خوبی برای خالی کردن حرص به حساب می آیند. لازم نیست حتما موبایل را پرت کنید تا به هدف برسید، می توانید خیلی مسالمت آمیز چیزی بنویسید که دل تان خنک شود، بعد برای همه بفرستیدش.

یک جامعه شناس اخیرا گفته نیمی از محتوای پیام های ایرانیان در شبکه های اجتماعی موبایلی لطیفه است. یعنی سر و ته مان را بزنند، مشغول جوک ساختن و خندیدن به ریش مشکلات مان هستیم.

عصبانی شدن و قاطی کردن دردی ازمان دوا نکرد. حالا به هر مصیبتی گرفتار می شویم، در قدم اول وارد یک شبکه اجتماعی شده، اولین طنز تلخی را که به ذهن مان می رسد می نویسیم و به اشتراک می گذاریم. بعد صفحه را بالا و پایین می کنیم و جوک های بقیه را لایک می کنیم؛ بلکه دل مان خنک شود. ما یاد گرفته ایم تهدیدها را تبدیل به فرصت کنیم! چه داعش باشد، چه اسیدپاش، چه گرانی و اختلاس...

کسر پنج هزار تومان زورکی


بخند، خنده داره!

«تو پیاده رو راه می رفتم، از جلو بانک ملی رد شدم، درش باز بود، باد کولرش یه لحظه خورد بهم یه کم خنک شدم؛ فکر می کنین بعدش چی شد؟ مسیج اومده مبلغ 724 تومان از حساب شما کسر گردید بابت باد کولر!»

برداشت پنج هزار تومان از حساب مردم در بانک ملی اول شاکی شان کرد ولی بعد که دیدند دست شان به جایی بند نیست، از تاکتیک ایرانی آرام سازی اعصاب استفاده کردند؛ جوک. بانک ملی اعلام کرد این پنج هزار تومان ها برای آبونمان سالانه اس ام اس های بانک کسر شده و پنج هزار تومان دیگر هم در ادامه کسر خواهد شد. حالا چندین روز است پنج هزار تومان بانک ملی سوژه ملتی شده که دستشان برای شکایت از تصمیم بانک به جایی بند نیست و هر کسی با طنز خودش از ماجرا گله می کند.

واکنش بانک به این اعتراض مدنی؟ احتمالا آنها هم جوک ها را برای هم می فرستند و می خندند. این شد که بعضی ها برای هم پیام می فرستند که: «هر جا سخن از اعتماد است... آدم ناخودآگاه خنده اش می گیرد.»

ضربه آبشار، ضربه آبشار و باز هم ضربه آبشار


«اینقد بدم میاد دارم صحنه آهسته می بینم، یهو والیبال می ذارن... اه!»

ماجرای پخش زنده مسابقات والیبال و سانسور تماشاگرانی که برخلاف بیشتر بازی های فوتبال حسابی به زمین نزدیک اند و هیچ جوری نمی شود آنها را ندید، مدت ها است که سوژه جوک ها شده. دیگر می دانیم اگر یک صحنه ای آشنا به نظر رسید، نه بازیکن دوباره با تاکتیک قبلی امتیاز مجدد گرفته و نه ما دچار دژا وو یا آشنا پنداری شده ایم و این صحنه را قبلا یک جایی دیده بودیم!
ماجرا این است که یک نفر بی ادب شئون مملکت ما را رعایت نکرده و مجبوریم این صحنه امتیاز را دوباره ببینیم.

خدا نکند این وسطه صحنه ای از دست مسئولان پخش تلویزیون در برود و آتویی دست جوک سازان مملکت بیفتد. البته بدون سوتی و آتو هم آنها لنگ نمی مانند و کار ��ودشان را می کنند. یعنی چاره ای ندارند. این کار حاصل فشار عصبی ناشی از مشاهده 100 باره صحنه های آهسته تکراری است. با جلب توجه مردم به بازی های ایران و آمریکا این جوک ها دوباره اوج گرفت و البته این بار با چاشنی سیاسی شکست آمریکا همراه شد.

جوک های تک نرخی


بخند، خنده داره!

«اگه بنزین هزار تومنی رو به بنز اس 500 می زدم که مشکلی نبود. آدم از این می سوزه که بنزین هزار تومنی رو می ریزه تو شیکم تیبا و پراید!»

بنزینی که با سهمیه بندی اش چند پمپ بنزین ترکید، با تک نرخی شدنش آب از آب تکان نخورد هیچ، صف های طولانی هم کنار جایگاه ها شکل گرفت تا مبادا سهمیه باقی مانده در کارت ها بپرد.

یک باک هم یک باک است! طولانی بودن صف هم مهم نبود؛ فرصت خوبی بود برای اینکه جوک ها از همانجا مقابل جایگاه شروع شوند و به خانه های ما بیایند! تاکسی ها روی برچسب های کرایه که تاکسیرانی به شیشه هایشان چسبانده خیلی شیک و مجلسی عددی را که دوست دارند، نوشتند اما ما همچنان مقاومت می کنیم و جوک می سازیم. حتی اگر هزینه ایاب و ذهاب مان با حقوق ماهانه مان برابر شود.

عددهایی در اندازه های گوناگون


«از ملت ایران به شرکت CASIO؛ با عرض سلام و احترام. لطفا برای ما ماشین حساب هایی تولید کنید که رقم اختلاس ها در آن جا بشود. با تشکر.»

مهم نیست ماشین حساب خطا بدهد و نتوانیم حساب و کتاب میزان گشادی کلاهی را که دسته جمعی سرمان رفته، دربیاوریم. ماشین حساب که ساخته دست بشر است، خود بشر هم که ما باشیم، اول در خواندن عددها مشکل داشتیم.

اصلا «هزار میلیارد» دیگر چه ترکیبی بود؟ البته الان یکی از رایج ترین و آشناترین ترکیب های شمارش عدد موجود در مملکت است. نه فقط به خاطر تیتر روزنامه ها، بلکه به خاطر وفور جوک های هزار میلیارددار! درست است که سهم ما و تمام فک و فامیل و آشنایمان از دارایی های این مملکت توی جیب یکی دیگر رفته اما دلیل نمی شود این تهدید را به فرصت تبدیل نکنیم و دور هم نخندیم. این همه صفر که توی جیب مان نرفت، حداقل می تواند به یک دردی بخورد.

قطع یارانه و داعش و باقی قضایا


بخند، خنده داره!

«دیروز برام اس اومده می گه برای محکوم کردن جنایات داعش در سوریه و عراق یه پیامک بدون متن به 9930 ارسال کنید. منم فرستادم، بعد سه دقیقه اس داده: از اینکه از دریافت یارانه نقدی انصراف دادید سپاسگزاریم. الان چهار ساعته به سه کنج دیوار خیره شدم و بغض گلوم رو گرفته! چه خاکی تو سرم بریزم؟»

قطع یارانه نقدی بعضی از داوطلبان به کنار، بعضی دیگر از اقشار که در برنامه قطع ماجرا نبودند، یکباره دیدند وسط ماجرا ایستاده اند. در عین نیازشان به یارانه نقدی، آب باریکه اشتباهی قطع شده. حالا کی دستش به توزیع کننده یارانه می رسد که بگوید آقا من جزو آنهایی که شما گفتی نبودم؟ بالاخره دولت پایگاهی برای شکایت یارانه قطع شده ها (!) اعلام کرد و قرار شد آنها شکایت شان را از این طریق پیگیری کنند. حالا تا زمان نتیجه دادن پیگیری ها که نمی شود بی کار بود؛ پس جوک به چه درد می خورد؟

سبد خوشبختی

«یه نامزد هم نداریم سبد کالا داشته باشه، بعد هی به ما بگه تو به خاطر سبد کالام با من موندی.»

توزیع سبد کالا گرچه صدای خیلی ها را درآورد که عزت نفس مردم زیر سوال رفته و به جای ماهی دادن باید ماهیگیری یاد داد و ... برای سبدبگیران و سبدنگیران یک خاصیت داشت؛ آن هم جوک سازی با این ابتکار اقتصادی دولت یازدهم بود. بعضی می پرسیدند که با تحویل گرفتن سبد کالا لازم است سبدش را پس بدهند یا آن هم مال خودشان می شود؟ بعضی دیگر هم معتقد بودند که از وقتی که سبد کالا به عده ای تعلق گرفت و به عده دگری تعلق نگرفت، هر دو گروه برای هم قیافه می گیرند!

روش های اثبات عاشقی

بخند، خنده داره!

«برنامه مه عسل رو دیدم جو گرفتم با بغض به مامانم گفتم راستش رو بگو مامان واقعی من کیه؟ با پشت دست کوبید تو دهنم، گفت: حالا فهمیدی کیه؟»

سوژه های برنامه ماه عسل هم اخیرا موضوع جوک های روزند. گرچه معمولا این سوژه ها حال و هوایی معنوی داشتند اما امسال شروع این برنامه با چند مورد عجیب بود که انتقادهای زیادی را هم برانگیخت. از جمله پسر جوانی که برای اثبات عشقش به همسرش خودش را از بالکن خانه به پایین پرتاب کرده بود! جوک سازان فوری دست به کار شدند و از شرایط جدید ازدواج گفتند و دخترانی که از نامزدهایشان می خواهند از بالکن به پایین بپرد تا با او ازدواج کنند.

«از فردا باید برا اثبات عشقمون خودمون رو از تراس بندازیم پایین! حالا خونه این مهمون برنامه ماه عسل طبقه اول بوده. ماها چی کار کنیم که خونه مون طبقه شیشه؟ یعنی فاتحه... می فهمی؟ فاتحه...»

چرا می خند؟


این داستان ادامه دارد... مکانیسم دفاعی جوک سازی برای هر چیزی که در برابرش کاری از دست مان برنمی آید، هر روز فراگیرتر می شود. مخصوصا با داشتن یک گوشی هوشمند دم دستمان و هزاران آدم در دسترس که دردمان را می فهمند. خودمان هم نمی دانیم چرا غصه خوردن برای مشکلات جایش را به خندیدن به آنها داده. شاید دیگر حوصله شان را نداریم.

«روزی حکیمی به گدایی رسید ولی گدا به او نرسید. بنابراین حکیم برنده مسابقات دو شد. تا مسابقاتی دیگر خداوند یار و نگهدار شما.»
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه