در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده که افراد زیادی تصمیم می گیرند تا بار و بنه سفر ببندند و به صورت گروهی قدم در راه یک سفر ماجراجویانه بگذارند اما چه کسی می داند که آیا آنها در این راه موفق بوده اند یا خیر؟

مجله اینترنتی برترین ها





همشهری سرنخ - نفیسه فراهانی:در طول تاریخ بسیار اتفاق افتاده که افراد زیادی تصمیم می گیرند تا بار و بنه سفر ببندند و به صورت گروهی قدم در راه یک سفر ماجراجویانه بگذارند اما چه کسی می داند که آیا آنها در این راه موفق بوده اند یا خیر؟

گهگاه اتفاق افتاده که این جستجوگران در میانه راه به طرز مرموزی ناپدید شده یا همه اعضای گروه جانشان را از دست داده اند، به همین دلیل هیچ کس نمی داند که چه بلایی سر آنها آمده یا به چه چیزهایی دست یافته اند.

بسیاری از این اتفاقات، در دوران خودشان یا حتی قرن ها بعد سوژه هایی می شوند برای نویسندگانی که به دنبال سوژه های جذاب می گردند. بسیاری از این نویسندگان با افزودن چاشنی از هیولاها و دیوها به ماجرا، داستان اصلی را جذاب تر کرده و رمان های جذابی از آن می آفرینند. در اینجا چند سفر ماجراجویانه واقعی که سوژه کتاب های علمی تخیلی بی نظیر شده اند را مرور می کنیم.

فلیکس مانکلا و رابرت ویلسون

در سال 1953، «ستوان مانکلا» و «ستوان ویلسون» توسط هواپیمای C-89-F اسکورپین به ماموریتی برای تعقیب هواپیمایی ناشناخته که از مرزهای کانادا وارد این کشور شده بود، فرستاده شدند. آنها بالای دریاچه میشیگان بودند و ستوان ویلسون سعی بر این داشت که هواپیمای ناشناخته را دنبال کند، از طرفی دیگر در پایگاه نیروی هوایی مدیسون، مسئولان رادار تلاش می کردند تا هواپیمای آنها را در تعقیب هواپیمای ناشناخته یاری دهند.

در همین هنگام ناگهان مسئولان پایگاه نیروی هوایی، دو نقطه را روی صفحه رادار مشاهده کردند که با هم ادغام شده و سپس به یکباره هر دو محو و ناپدید شدند. پس از آن، دیگر هیچ تماسی از هواپیمای ستوان ویلسون در پایگاه دریافت نشد.

به دنبال این اتفاق، پایگاه هوایی سریعا چندین هواپیما را برای یافتن هواپیمای ستوان ویلسون اعزام کرد اما هیچ کدام نتوانستند اثری از آن بیابند.

بیانیه نیروی هوایی درباره اتفاق رخ داده این بود که ستوان مانکلا در حین پرواز دچار سرگیجه شده که منجر به از دست دادن کنترل هواپیما و سقوط آن شده است. هواپیمای ناشناسی هم که آنها به دنبالش بوده اند متعلق به نیروی هوایی کانادا بوده است اما بعد از انتشار این خبر، کانادا خبر را تکذیب کرد و اعلام کرد که هیچ هواپیمایی از نیروی هوایی آنها در منطقه نبوده است.

اگر ادعای کشور کانادا صحت داشته باشد، پس به راستی چه اتفاقی برای آنها افتاده است؟

دزد دریایی مخوف

«هنری اوری» دزد دریایی بسیار بدنامی بود که به خشونت و بی رحمی شهرت داشت. وی با یک کشتی و پنج قایقی که در اختیار داشت به مدت یک سال بر آب های اطراف «دماغه امید نیک» حکومتی از ترس و وحشت بنا کرد. بزرگترین غارت وی را می توان دزدی از «گنگ - آی - سوای» که قسمتی از کاروان بزرگ قوم مغول بود دانست.

مشهورترین ناپدیدشدگان

کشتی اوری در این دزدی بزرگ، پیش از رسیدن دیگر کشتی های مغول، در فاصله نصف روز توانست با آنها بجنگد و شکست شان بدهد. خدمه اوری پس از این پیروزی، به عرشه کشتی حمله برده و کارهای وحشتناکی از جمله شکنجه مسافران برای گرفتن اطلاعات درباره محل نگهداری غنائم را انجام دادند.

پس از غارت کشتی مغولان، اوری و افرادش با مقدار زیادی غنائم طلا و نقره به ارزش 600,000 پوند گریختند. آنها به هر سرزمینی که می رسیدند با رشوه دادن به فرمانداران و داد و ستد با آنها، اقدام به راضی نگه داشتن افراد آن منطقه می کردند، هر چند که در این میان، عده ای از افرادشان دستگیر و به دار آویخته می شدند اما با وجود توجه ویژه ای که به آنها می شد، سرانجام اوری و بسیاری از افرادش به شکل مشکوکی ناپدید شدند.

بعضی بر این باورند که آنها در جایی، کشوری مستقل برای خود ساختند و در آنجا زندگی شان را ادامه دادند، برخی دیگر هم معتقدند که آنها با هویتی جعلی به عنوان اشراف تا پایان عمر زندگی کرده و برخی بر این باورند که اوری یک سال بعد در فقر درگذشته است.

با آنکه سرنوشت اوری و افرادش هرگز مشخص نشد اما ماجراهای اوری و گروه خشنش، قرن ها بعد به صورت نمایشنامه نگاشته شد و این نمایشنامه توسط بسیاری از گروه های تئاتری در دنیا به نمایش درآمد؛ تئاتری درباره سرنوشت انسان های بدطینت.

خالق شازده کوچولو

«آنتوان دوسنت اگزوپری» یکی از مشهورترین خلبانان گم شده در تاریخ است که سرنوشتش نامعلوم ماند. وی خالق داستان شازده کوچولو پرمخاطب ترین کتاب تاریخ است.

آقای نویسنده در 21 سالگی به عنون مکانیک در نیروی هوایی فرانسه مشغول به کار شد و در طول دو سال خدمت خود، فن خلبانی و مکانیکی را فرا گرفت؛ به طوری که از جمله خلبانان خبره ارتش فرانسه به شمار می رفت. علاوه بر این، وی در امتحانات افسری نیروی هوایی پذیرفته شد و برای خدمت به مراکش فرستاده شد و پس از اتمام دوره خدمتش، به استخدام دائمی ارتش درآمد.

مشهورترین ناپدیدشدگان

اگزوپری در 31 ژوئن 1944 در یکی از پروازهای اکتشافی اش با یک فروند هواپیما از جزیره کرس در دریای مدیترانه به پرواز درآمد و پس از ن به طور کلی ناپدید شد و دیگر هیچ اثری از او یافت نشد.
این اتفاق درست همزمان با دورانی بود که ارتش متفقین با گشایش جبهه دوم حملات خود را آغاز کرده بودند، به همین دلیل حدس بر این بود که وی مورد اصابت گلوله هواپیماهای متفقین قرار گرفته است. با وجود بررسی و تحقیقات متعدد پیرامون ناپدید شدن وی، دلیل سقوط هواپیمای او هیچگاه مشخص نشد.

دراواخر قرن بیستم، پس از پیدا شدن لاشه هواپیمای نویسنده مشهور مشخص شد که برخلاف باور همگان، هواپیمای اگزوپری هدف گلوله آلمان ها واقع نشده است؛ چرا که بر روی لاشه هواپیما هیچگونه اثری از برخورد تیر دیده نمی شد. در این زمان بود که احتمال سقوط هواپیما به دلیل نقص فنی بوده، قوت گرفت. البته وی یک سال قبل از ناپدید شدنش در نامه ای از فقر مالی خود نوشته بود و همسرش را زن ولخرجی خواند که او را از یاد برده است.»

او در این نامه نوشته بود: «... حتی یک پیراهن سالم بدون سوراخ هم ندارم، نه جوراب، نه کفش، نه هیچ چیز... و سپس تو که با آن جامه های نو راه می روی... فکر می کنم بدون من شادتر خواهی بود و من هم آرامش را در مرگ می یابم.» به همین دلیل، نزدیکان وی از خبر ناپدید شدنش تعجب نکردند چرا که پیش از آن بارها جمله «اگر ناپدید شدم، غصه ای نخواهم داشت» را از زبان وی شنیده بودند.

وی حتی پیش از ناپدید شدن در جواب سوال گزارشگری که از او درباره بهترین راه مردن سوال کرده بود پاسخ داده بود که سقوط در آب بهترین راه مردن است، چرا که در آن به رویا می روید و مرگ را احساس نمی کنید!

به همین دلیل خیلی ها پرواز 31 جولای اگزوپری را خودکشی برای رهایی از همسری که او را نمی فهمید، می دانند.

گلن میلر

داستان ناپدید شدن گلن میلر جزو اتفاقات عجیب جهان معاصر محسوب می شود، میلر یکی از موسیقیدانان مشهور سبک جاز، آهنگساز و رهبر ارکستر گروه جاز بودکه معروف ترین قطعات موسیقی وی توسط چندین نسل مختلف شنیده شده است. او که یکی از موفق ترین موسیقیدانان زمان خود در بحبوحه جنگ جهانی دوم بود، در دسامبر 1944 در حالی که به همراه چند نفر دیگر، سوار بر هواپیمای ارتش آمریکا برای اجرای کنسرت موسیقی به کمپ سربازان آمریکایی در پاریس می رفت ناگهان با همراهانش قبل از رسیدن به فرانسه ناپدید شدند و هیچگاه اجساد آنها یا لاشه هواپیما پیدا نشد.

مشهورترین ناپدیدشدگان

شایعات بسیاری پیرامون این اتفاق وجود دارد. برای مثال عده ای معتقدند که هواپیمای متفقین درست در همان لحظه در حال بمب اندازی در منطقه بوده و یکی از بمب ها تصادفا به هواپیمای حامل میلر برخورد کرده و باعث سقوط آن شده است.

اما عده ای دیگر معتقدند که وی در یک خانه فساد در فرانسه جان باخته و ارتش برای سرپوش گذاشتن بر واقعیت، داستان سقوط اسرارآمیز هواپیما را شایع کرده است. به هر حال حقیقت امر هر چه که بوده، واقعیت این است که هواپیمای میلر هیچگاه پیدا نشد.

این اتفاق اسرارآمیز، در آن دوران سوژه داغی شد برای نوشتن یک رمان سفر در زمان که در آن روح میلر به تمام زمان ها و مکان هایی که در آنها در طول جنگ جهانی حضور داشته سفر می کند و با ابعاد دیگر اتفاقاتی که در گذشته با آن روبرو بوده، مواجه می شود.

سرگذشت اسرارآمیز ماجراجوی انگلیسی

«پرسی فاوست» یک ماجراجو و مکتشف انگلیسی بود که در دهه بیست میلادی ناگهان ناپدید شد و دیگر کسی اطلاعی از وضعیت و سرنوشت او پیدا نکرد. وی در اوایل دهه 1900 با استفاده از چندین نقشه، اکتشافات بسیاری را در جنگل های آمریکای جنوبی انجام داد و به خاطر همین اکتشافات به شهرت رسید.

سال 1925، فاوست همراه پسرش جک، به امید اینکه شهر گمشده ای را در اعماق جنگل های برزیل کشف کند به این کشور رفت، بیست و پنجم ماه می همان سال بود که فاوست برای همسرش پیغام فرستاد که او، جک و مرد جوانی به نام «رالیگ ریمل» در حال جستجوی منطقه ای کشف نشده در آمازون به اسم «آز» هستند اما این پیام، آخرین پیغام گروه فاوست بود و بعد از آن، هیچ خبری از فاوست و بقیه همراهانش نشد و حتی جسدشان پیدا نشد.

مشهورترین ناپدیدشدگان

خیلی ها می گویند این گروه اکتشاف گر به دست قبیله های بومی منطقه کشته شده اند اما برای اثبات این نظریه کوچکترین سرنخی وجود ندارد.

بعضی ها هم بر این عقیده اند که او برای تحقیق قبیله های آدمخوار رفته و به عضویت آنها درآمده است. حتی در سال 1996 یک کاوشگر کنجکاو برای یافتن حقیقت ناپدید شدن فاوست به آن منطقه سفر کرد اما مردم بومی آن منطقه که از کاوشگران دل خوشی نداشتند وی را اسیر کرده و چند هفته نزد خود نگه داشتند و سرانجام در ازای گرفتن تجهیزاتش که ده ها هزار دلار ارزش داشت، رهایش کردند.

بعد از ناپدید شدن گروه فاوست، افراد زیادی با استناد به نقشه ای که او به جا گذاشته بود و به کمک فناوری های جدید مانند گوگل ارث، راهی منطقه مورد نظر شدند تا پرده از این راز سر به مهر بردارند اما راز ناپدیدشدن فاوست و گروهش همچنان سر به مهر باقی ماند.

سال ها بعد گزارشگری به نام دیوید گرین، به برزیل سفر کرد و توانست شخصی را پیدا کندکه ادعا داشت آخرین نفری است که فاوست را دیده است. او یک داستان ساده درباره فاوست به گزارشگر گفت: «او به بالای تپه رفت و دیگر هیچ گاه بازنگشت!!» به نظر شما جمله ای بهتر از این برای شروع یک رمان ماجراجویانه می توان یافت؟

کاپیتان جان فرانکلین

در دهه 1840 بسیاری از اروپایی ها به دنبال یافتن راه های جدید و آسان تر برای رسیدن به آلاسکا از طریق دریا بودند اما از میان تمام جستجوگران این مسیر، سرگذشت اسرارآمیز یکی از گروه های جستجوگر سال های سال بر سر زبان ها افتاد.

این گروه 128 نفره به فرماندهی «کاپیتان جان فرانکلین» در سال 1845 به وسیله دو کشتی مجهز به تمامی امکانات مسیریابی، انگلیس را به مقصد کانادا ترک کردند.

آنها قصد داشتند برای یافتن راهی جدید، از میان قطب شمال عبور کنند اما در اواخر مسیر، یعنی در تنگه ویکتوریا در نزدیکی جزیره کینگ ویلیام، در آب های قطبی نزدیک کانادا، در بین یخ ها متوقف شده و تمام سرنشینان 2 کشتی به شکل اسرارآمیزی گم شدند. پس از این ماجرا، گروه های بسیاری برای یافتن آنها به آن منطقه رفتند اما هیچ یک نتوانستند اثری از آنها بیابند.

مشهورترین ناپدیدشدگان

از آنجا که پس از رخ دادن اتفاقات اسرارآمیز، فرضیه های بسیاری پیرامون علت آن رخداد مطرح می شوند، این اتفاق نیز از این امر مستثنی نماند و نظریه های گوناگونی در رابطه با آن مطرح شد، از جمله اینکه عده ای از کارشناسان احتمال می دهند این تیم اکتشافی به دلیل ابتلا به بیماری هایی چون اسکوربیت، کمبود ویتامین سی، هیپوترمیا یا یخ زدگی و حتی آدمخواری، پیش از منجمد شدن در یخ های قطبی، از پا درآمده باشند.

12 سال پس از ناپدید شدن این گروه، همسر کاپیتان فرانکلین یک گروه جستجو را برای یافتن حقیقت به سمت قطب اعزام کرد. آنها یک سال پس از اعزام، قایقی در یک جزیره یافتند که پس از بررسی آن، دریافتند قایق متعلق به کشتی کاپیتان جان فرانکلین بوده است، پس از جستجوی اطراف قایق، گروه جستجوگران متوجه خانه سنگی کوچکی شدند که با ورود به آن و یافتن دفترچه خاطرات مشخص شد که خانه و قایق متعلق به یکی از اعضای بازمانده از گروه فرانکلین بوده است.

آنها پس از ورق زدن دفترچه با این متن روبرو شدند:

«بیست و پنجمین روز از ماه آوریل سال 1848

19 ماه پیش یعنی در ماه سپتامبر 1846 به این جزیره رسیدیم، کشتی های ما به محاصره یخ ها درآمده بودند و ما قادر به انجام هیچ حرکتی با کشتی ها نبودیم. همه مرده بودند و تنها 25 نفر زنده مانده اند که حال عمومی آنها بسیار بد است و می توان گفت رو به مرگ هستند. در یازدهم ژوئن سال 1847 کاپیتان جان فرانکلین مرد. ما دو روز پیش از کشتی ها خارج شدیم. تنها راه نجات ما این بود که با پای پیاده از این منطقه برویم.»

سوالی که در این مطرح است این است که چرا ملوانان کشتی پس از خروج از آن در حال مرگ بوده اند؟ کاپیتان فرانکلین بهترین نقشه های آن منطقه را داشت، پس چرا او راه را به اشتباه رفت و در میان یخ های قطبی اسیر شد؟

سال ها بعد متخصصی به همه این ابهامات پاسخ داد. وی با آزمایش کردن تار مو و استخوان های اجسادی که بعدها پیدا شد، دریافت که مقدار بسیار زیادی سرب در بدن این افراد وجود داشته است که این کشف، پرده از راز سر به مهر این گروه برداشت.

وی اعلام کرد که بسته بندی مواد غذایی در گذشته با درب های سربی بوده است و چون سفر گروه فرانکلین به درازا انجامیده، این سرب وارد غذاها شده و به بدن آنها انتقال پیدا کرده است و این امر باعث مرگ تدریجی همه اعضای گروه شده است.

پس از پرده برداری از این راز، رمان نویسان و فیلمنامه نویسان بسیاری در سراسر جهان با الهام گیری از سرگذشت این گروه، آثار خارق العاده ای خلق کردند.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه