من نمی دانم چه روی داده است، اما در گذشته های دور دختران ما شعر می خواندند، غزلیات حافظ و ابیات خیام و اشعار سعدی و اشعار فردوسی و نظامی و خاقانی را از بر می کردند...

مجله اینترنتی برترین ها





هفته نامه امید جوان - خسرو معتضد: حکم اعدام دو جوان بیست و  چهار و بیست و پنج ساله که با دراختیار داشتن یکی از تاکسی های زردرنگ حومه مشهد مرتکب چهار بار تجاوز به عنف وحشیانه به دوشیزگان یا دختران شهروند مشهد شده اند قطعی شده و قرار بوده در هفته ای که خواهد آمد به دار آویخته شوند.

این حکم یا اجرا شده یا فردا پس فردا یا مدتی بعد اجرا خواهدشد. آن هم در یکی از میدان های مشهد که به نظر من لطمه و خدشه بزرگی به حیثیت و اعتبار پایتخت معنوی ایران وارد خواهدساخت. باز عده ای بیکاره نادان از این منظره مشئوم فیلم و تصویر فیلم گرفته در فضای مجازی یا ماهواره ای منتظر فرصت به نمایش گذارده و عفو بین الملل اعلامیه خواهدداد و افکار عمومی جهانیان را که نمی دانند این دو جوان چرا اعلام شده اند علیه ایران برخواهد انگیخت.

دادگستری چه کند؟ اگر رای اعدام صادر نشود، این جنایات عنیف و شنیع باز هم تکرار خواهدشد. اگر در داخل زندان مشهد اعدام انجام شود، ممکنست تاثیر لازم را برای تنبه و تنبیه افراد مستعد ارتکاب جنایاتی از این قبیل به جا نگذارد.

آیا جامعه بیمار است؟

اما مطمئن باشید این تجاوزات جنسی به عنف ادامه خواهدیافت و باز هم یکی دو ماه دیگر افرادی با عناوینی چون شغال ها، کردکدن های وحشی، روباه شرور، ببر درنده، تمساح خونخوار و کفتار سیاه و لاشخور و کرکس خاکستری و از این قبیل عناوین مانند گراز خطرناک به جان زن ها و دخترها مردم خواهند افتاد و گوهر عفت شان را ربوده آن بیچاره ها را منفعل و سرفاکنده تا پااین حیات در کابوس آن حادثه قرار داده و اعدام جنایتکاران متجاوزان عفت دریده و روحیه خراب قربانیان را تشفی نخواهدبخشید. برای قربانیان هیچ چیز فرق نخواهدکرد.

در سال 1940/1319 دولت آلمان نازی پس از تسخیر کشور فرانسه نزدیک شدن سربازان آلمانی را که اغلب وظیفه و در سنین جوانی 18 تا 22 بودند به زنان فرانسوی که در حقیقت خودفروش بودند قدغن کرد، اماسربازان آلمانی با وجود آنکه انضباط ترس آور و خشن و آهنین ارتش آلمان حاکم بود از فرط نیاز جنسی و به علت دوری از میهن و برانگیخته شدن غرایز جنسی به سراغ روسپیان رفتند و هرجاکه زن روسپی پیدا نمی شد مزاحم دختران شهری و روستایی فرانسوی شدند. پارتیزان ها هم به نحو فجیعی تلافی کرده سربازان جوان آلمانی را می کشتند و گاهی پیش از کشتن آنان را ربوده شکنجه می دادند.

ارتش آلمان نیز مجازات سربازان خاطی آلمانی پادگان های آلمان مستقر در فرانسه را تیرباران تعیین کرده بود اما غرایز جنسی سبب می شد آنان خطرات را بپذیرند و برای اینکه با جنس مخالف آمیزش داشته باشند و در دنیای که جنگ برقرار بود و هر لحظه احتمال داشت به جبهه های روسیه و آفریقا اعزام شوند و در معرکه میدان های جنگ کشته شوند از لذات دنیا بهره ای گرفته باشند تمام خطرات را می پذیرفتند و به سراغ زنان و دختران فرانسوی می رفتند.

بالاخره ستاد ارتش آلمانی پس از تیرباران صدها سرباز آلمانی به اتهام آمیزش با زنان دش��ن، از لجاجت دست کشید و چون انواع بیماری های آمیزشی شایع شده بود اجازه داد سربازان آلمانی با زنان کشور اشغال شده معاشرت کنند اما پیش از رفتن نزد آنان به آنان آمپول سالوارسان (شبیه پنی سیلین) تزریق می شد و ضمنا وسایل پوششی داده می شد تا به سیفلیس و سوزاک و شانکر و کوفت و آتشک مبتلا شنوند.

آیا جامعه بیمار است؟

غرض از نوشتن این سطور این است که ما با معلول مبارزه می کنیم و همین است که به جایی نمی رسیم و اعدام هرچقدر تدام یابد مشکل را حل نمی کند. در سال 1324 «زال محمد» قواد را بازداشت کردند و اتهام او گرداندن تعدادی از اماکن فساد بود. وکیل او مرحوم لطف الله ترقی وکیل پایه یک دادگستری و موسس مجلات ترقی، آسیای جوان، ترقی دوهفتگی و موسسه ادبی امید بود. مرحوم ترقی در سال 1343 که من سردبیر مجله ترقی شده بودم برای من تعریف می کرد سپهبد امیراحمدی در سال 1321-1320 فرماندار نظامی تهران شد و در غئله 17 آذر کمبود نان موفق شد با سرکوب شدید غائله گران مانع فتح تهران به وسیله روس ها و آمدن سپاهیان شوروی به تهران شود.

امیراحمدی می گفت اگر شصت هزار سرباز روسی به تهران می آمدند و خود را اشغالگر تهران می خواندند به هزاران زن تعرض می کردند کما اینکه در آلمان سال 1945 هزاران زن آلمانی مورد تعرض قرار گرفتند و آلمانی ها هم چهار سال قبل از آن مرتکب این تجاوزات نسبت به صدها هزار زن روسی شده بودند.

زال محمد در دفاعیات خود گفت: سربازان انگلیسی، روسی، هندی، مغول، اوکراینی، بلوروسی، سایر مستعمرات و مستملکات شوروی و انگلیسی مزاحم زنان و دختران ایرانی نشدند، زیرا محله کثیفی در تهران بود که آنجا می رفتند. در آن زمان نه از پلیس ایران کاری ساخته بود نه از ارتش و ژاندارمری اما بیگانگان مزاحمز نان و دختران ایرانی نشدند زیرا فاضلابی بود که به آنجا پناهنده می شدند.

اکنون تمام راه ها را به روی جوانان بسته ایم و آنان را به طرف دختران و زنانی که در خیابان ها منتظر تاکسی هستند سوق و کیش می دهیم. در سال 1324 زال محمد قواد انتظار قدردانی از سوی دولت را داشت و می گفت: مگر سخنان تمیسار سپهبد امیراحمدی را در روزنامه ها نخواندید که فرموده بود اگر شصت هزار سرباز شوروی عنان گسیخته تهران را اشغال می کردند دست کم شصت هزار بچه مول و غیرقانونی و نامشروع روی دست جامعه ایران می گذاشتند؟

مطالبی که من می نویسم شاید باب طبع عده ای از بهانه گیرها نباشد، علت این است که بعضی ها تاریخ نمی خوانند و نمی دانند «بیت اللطف ها» یعنی صیغه خانه ها چه قبل و چه پس از اسلام در ایران بوده است. غرایز جوان در سن بلوغ دست خودش نیست. صد نفر را هم که اعدام کنید غائله ختم نمی شود. پریشب در یک مجلس عروسی بودم حساب کردم 150 میلیون تومان صرف شام و تشریفات شده بود. یک جوان از کجا بیاورد، 150 میلیون تومان خرج یک مهمانی شام کند؟ راه ازدواج که کاملا مسدود است.

شخصی که در نیشابور عاقد عقد ازدواج است به من تلفن کرد و گفت: وقتی هنگام جاری کردن صیغه عقد طبق مقررات به عروس خانم می گویم «مهریه شمال فلان تعداد سکه است (حالا هر عروسی سکه ای برای مهریه تعیین می کند زیرا اسکناس رسمی ارزش رسمی خود را از دست می دهد) چشم های عروس خانم برقی می زند»! این عاقد محترم می گفت: «باور کنید احساس می کنم عروس خانم مانند یک کامپیوتر در حال محاسبه برابری قیمت سکه با تومان است.

حساب می کند پنجاه یا صد سکه یا حتی سی سکه چند میلیون تومان می شود»! می گفت: باور کنید شش یا هفت ماه بعد سردفتر دیگری که امور طلاق را عهده دار است و با من نسبت خانوادگی دارد زنگ می زند می گوید «فلان عروس خانم که شش ماه پیش یا یک سال پیش برای فلان آقا عقدش کردی درخواست طلاق به علت ناسازگاری، بداخلاقی، خشونت یا اعتیاد داماه داده و مهریه اش را به اجرا گذاشته است!

این مملکت سه هزار سال تاریخ مدون دارد. یک نفر نمی رود این تاریخ را که یا روی سنگ حکاکی شده یا روی پاپیروس یا روی پوست گاو و گوزن یا روی کاغذی که ابتدا در چین تولید می شد و از قرن سوم هجری قمری به ایران آورده شده بخواند. یک نفر نمی رود مطالعه کند درعصر قبل از اسلام آن همه زنان رومی و غیره در ایران چه می کرده اند؟ یک نفر نمی داند بیت اللطف از صدر اسلام در ایران بوده حتی خلفای اهل تسنن حاکمیت امور و عباسی و بعدها عثمانی در این موارد کمی انعطاف نظر داشتند.

آیا جامعه بیمار است؟

مرحوم ترقی برایم تعریف می کرد دادگاهی که به جرایم «زال محمد» رسیدگی می کرد با آنکه اغلب قضات قبلا در مسلک اهل علم بودند و دادگستری ایران صبغه روحانی داشت و کسانی چون شیخ محمد عبده و شیخ عبدالعلی لطفی و سید ممقانی در راس دادگاه ها بودند زال محمد را به مجازات خفیفی محکوم کرد.

حدود سه چهار میلیون مهمان افغان در کشور به سر می برند. همینطور تعداد افراد مجرد سر به جهنم می زند. کسی معقتد نیست دختر جوان دانش آموز یا دانشجو به صیغگی تن دردهد. کسی چنین پیشنهادی بکند به جوانان کشور توهین می کند، اما چه ایرادی دارد عده ای از جامعه شناسان بنشینند و تجارب سایر کشورهای جهان را پیش رو بگذارند و با توجیه به مباح بودن صیغگی فکری برای جلوگیری از تعرض جوانان دیوانه از شهوت به دختران و زنان مردم بکنند؟

در روزنامه اطلاعات سال 1337 می خواندم در آن سال (1958) ارتکاب افعال قبیح جنسی در لندن به قدری شایع شده بود که پلیس لندن از وجود سگ های پلیس برای مبارزه با فحشا و دستگیرکردن مردان فاسد که در ملاء عام و اتوبان ها و باغات اطراف لندن به فسخ و فجور می پرداختند و منظره زشتی به پایتخت داده بودند استفاد می کرد. گرچه عده ای از مردان که خود اهل فسق و فجور بودند، با این کار مخالف بودند اما پلیس لندن سگ های پلیس را به جان اهل فساد می انداخت و بالاخره تا حدودی بساطشان را برچید.

در کشور ما نه پلیس چنین امکاناتی دارد و به شهادت عینی خودم که شبی ساعت 3 صبح از یک سفر ماموریتی برگشتم و در خیابان میرداماد تهران در نهایت شگفتی دیدم چه مناظر قبیحی از تردد روسپیان زن و مرد دیده می شود به راستی دهانم از حیرت بازماند.

در تدقیق گذشتگان باستانی و تاریخی ما در شناخت غرایز نفسانی مردمان عصر خود بارها خوانده ایم در لشکرهای نظامی که به ماموریت هایی اعزام می شد (لشکر شاه عباس، لشکر نادرشاه، لشکر کریم خان زند) برای آنکه سپاهیان مزاحم زنان و دختران مردم در شهرهای سر راه نشوند پیوسته عده ای از اهالی بیت اللطف ها بودند. کریم خان زند به ویژه در این خصوص دقت بلیغ داشت که مبادا کسی از اهل نظام پس از ماه ها دوری از شهر و خانواده و تحمل فراق زن خود اسباب مزاحمت نوامیس مردم را فراهم نیاورد زیرا نگران غلیان شهوت سپاهیان خودبود.

حال تمام این چیزها را که مطالب تاریخی است که در همه کتاب ها آمده می توانید قبول بفرمایید بدون آنکه بنده را متهم کنید که فکر ناصواب می کنم. در عین حال می توانید روش کنونی را هم ادامه دهید. بستن تمام درها به روی جوانان، چه جوانان ذکور و چه اناث و آنچه که شب ها در خیابان دیده می شود.

جماعاتی از روسپیان حتی خودرونشین که آلوده و  آغشته به انواع بیماری های مهارنشده از جمله ایدز، سیفلیس، آتشک، کوفت، سوزاک، شانکر و انواع بیماری های خطرناک که از تاول و زگیل شروع می شود و به سیفلیس و ایدز ختم می شود هستند؛ هیچ محل و مکان معینی ندارند خودفروش هستند و شاید هزار تلفن و پیام طی ماه های گذشته داشته ام که شکایات جوانان را بیان می کند. حکایتی بگویم و بگذرم: «ناصرالدین شاه در شهر وین پایتخت اتریش از وفور روسپیان شگفت زده شد به امپراتور فرانسوا ژوزف گفت: خوب بود محوطه ای را محصور می کردید فاحشگان را در آنجا زیر سقفی می کردید که محله شان مشخص باشد و در همه شهر پخش نباشند.

امپراتور گفت: در آن صورت مجبور می شدیم روی تمام شهر وین سقف بکشیم».

من با بسیاری از جوانان گهگاه که صحبت می کنیم می پرسم: چرا ازدواج نمی کنید؟ زیرا ازدواج را امر مقدس و مهمی می دانم و چون خودم در 22 سالگی ازدواج کره ام علاقه مندم جوانان زود ازدواج کند و صاحب خانواده شوند (البته نظر من خلاف نظر آقای قرائتی است که ازدواج در سن کم برای جوانان خوب نیست و مانع تحصیلف خدمت وظیفه و یافتن شغل و بدتر از آن افزودن بار جمعیتی سنگینی بر کشور می شود که آماده آن نیستیم).

جوانان از اوضاع عمومی جامعه شکایت می کنند و اینکه اخلاق پس رفته است  و متاسفانه عده ای از دختران به آن معصومیت و نوشکفتگی ادوار قدیم اهمیت نمی دهند و ازدواج بدون عقد و تشریفات و معاشرت های مکرر با جوانان دست کم در بعضی از اقشار شهری رواج یافته است. مطالبی که من می گویم نه جنبه توهین و افترا دارد نه دروغ است. اما عرض کردم نیمه شب در خیابان میرداماد، آن هم در فصل زمستان سال 1390 دیدم که چه خبر بود و دهانم از حیرت باز ماند.

هراندازه عده ای در کش و قوس بیرون ماندن یک تار مو از زیر روسری هستند، متاسفانه از سوی دیگر بی بند و باری و گسستگی و عشق به خودنمایی بیشتر شعله ور می شود. درگذشته کمتر روی می داد زن یادختری مرتکب جنایت شود اما اکنون آمار واقعایت تلخ و گزنده ای را پیش روی ما می گذارد و من در عمرم ندیده بودم به دست زن یا دختری دستبند بزنند اما این روزها نظایر این منظره در کلانتری یا دادسرا بسیار دیده می شود.

من نمی دانم چه روی داده است، اما در گذشته های دور دختران ما شعر می خواندند، غزلیات حافظ و ابیات خیام و اشعار سعدی و اشعار فردوسی و نظامی و خاقانی را از بر می کردند.

در سال 1337 هجری شمسی روزنامه اطلاعات در ستون اتفاقات و حوادث خود که آن زمان بسیار مختصر و چکیده بود با نهایت شگفتی خبر داد پس از سال ها که هیچ زنی مرتکب جنایت نمی شده است خبر رسیده یک زن دلاک حمام زنانه با زن دلاک دیگری که رخت های چرک خود را در حمام می شسته دعوایش شده و به جان هم افتاده و زن دلاک نخستین به ضرب طاس و دولچه فلزی حمام زن دلاک دومی را کشته است.

باز یادم می آید در یکی از شماره های مجله ترقی سال 1331 هجری شمسی یا 1332 هجری شمسی خوانده بودم یک زن باردار که عکسش را هم در مجله چاپ کرده بودند با دختر همسایه که زورمند و کوه پیکر بوده زن حامله را به باد کتک گرفته و به زمینش انداخته و ضرباتی به شکمش وارد شده که به فوت زن بیچاره منجر شده است.

من به یاد ندارم از سال 1321 که متولد شدم و از سال 1326-1325 که تقریبا از وقایع مطلع می شدم زنی در ایران مرتکب چنان جنایتی شده باشد که به دارش آویخته باشند. البته بعضی از زن ها مانند «حاجی ربابه» نامی که کلاهبرداری کرده بود و خانم احسانیه دولو قاجار که مرتکب اختلاس در شرکت شیلات شده بود جلب می شدند، کارشان به دادگاه و محاکمه می انجامید ولی مجازات اعدام در کار نبود. زیرا زنان طبعا و ذاتا جنایتکار نبودند.

آیا جامعه بیمار است؟

ممکن بود در دوران قاجار هوو و بچه هووکشی یا در آب جوش انداختن بچه هوو و یا سم دادن شوهر خیانتکار و چندزنه در کار باشد چنانکه در دوره رضاشاه وقتی دو هوو دانستند شوهر جفاکارشان زن سومی گرفته است او را بی سر و صدا کشتند و در چاه انداختند و ماموران تامینات (آگاهی) پس از یک سال تحقیق و تکاپو با شگردهای پیچیده ای زبان یکی از هووها را به گفتن باز کردند.

اما جنایت پیشگی زنان عمومی و ورزش و تفریح نشده بود و هیچ زنی محکوم به اعدام نمی شد. اما امروزه در بسیاری جنایات مخصوصا شوهرکشی پای زنان به میان می آید و چقدر هم با خونسردی و قساوت قلب شوهر می کشند و بعضی از این جنایتکاران مونث پس از ارتکاب قتل با همکاری یک مرد بیگانه کمک می کنند تا جنازه به خارج شهر منتقل شده و در آنجالاشه مرد بیچاره را به آتش می کشند.

سیستم تاکسیرانی معیوب کشور زنان و دختران را وا می دارد سوار هر خودرویی بشوند زیرا تاکسی در حال تردد در خیابان ها نایاب و اکسیر احمر است و تاکسی ها همه بالای چند هزار تومان نرخ تعیین می کنند. تاکسیمتر بیکار و عاطل افتاده است و خود من وقتی به جایی برای سخنرانی دعوت می شوم یا به مطب دکتر می روم یا برای شرکت در مجالس ختم و غیره ناچارم تاکسی آژانس را چند ساعتی نگه دارم و مبلغ گزافی برپدازم زیرا برخلاف تمام شهرهای جهان تاکسی در این مملکت از ساعت هفت شب به بعد نایاب است و اگر هم پیدا شود ابتدا باید چانه بزنید که جناب راننده مدتی غور و بررسی کرده در نهایت بگوید نمی صرفد و آن قیمتی که می صرفد هر روز با توجه به پیشرفت یا پسرفت مذاکرات 1+5 با ایران تعیین می شود و هیچ قانون و تعرفه ای در کار نیست و انسان باید عاقبت اندیش باشد.

یا باید تاکسیرانی مرتب شود که نمی شود، یا باید خودروی ایرانی معیوب خریداری کند یا باید مانند من آژانس برای رفتن و ماندن و برگشتن اجاره کند که عزیمت به یک مجلس ختم حدود 50 هزار تومان تمام می شود البته اگر مهمانی های خانوادگی باشد فرزندانم که خودرو دارند مرا می برند و باز می گردانند ولی در سایر موارد چرخ بنده لنگ است. نکته ای که در پایان باید مذکر شوم اینکه زنانی که در گذشته های دور هشتاد، هفتاد، شصت سال پیش قربانی می شدند خود در زمره افراد بد جامعه بودند.

چاقوکشی، زن ناخوشنامی در فلان محله بد شهر را شاید به دلیل اینکه به او خیانت شده بود یا به وی کل نمی گذاشت به ضرب چاقو می کشت و سالی چند به دار آویخته می شد جانی و قربانی هر دو از افراد سافل و مردود جامعه بودند مشخصه های یک جانی با هر یک از افراد معمولی جامعه انطباق نمی یافت کسانی که تصادفا در حال خشم مرتکب جناب می شدند نادر بودند .

اینطور نبود که جوانی چون خواهرش کانال تلویزیون را عوض کرده و او را از دیدن برنامه ورزشی فوتبال محروم کرده آریندخت را آن هم در خیابان ایتالیا، شمال تهران خفه کند، درصدد برآید جنازه خواهر بدبخت را با طناب حلق آویز کند و چون موفق نمی شود وقتی پدرش به خانه می آید با ضربات چاقو از پشت پدر را به قتل برساند. سپس خونسرد و سرحال از خانه بیرون برود. با رفقایش قرار شام و سینما رفتن بگذارد تا به اصطلاح رد گم کند.

شب در خانه دوستش به سر برد و بی خیال فوتبال تماشا کند و روز بعد به خانه بیاید و خود را به بی اطلاعی و وحشت زدگی بزند و شگفت اینکه کارآگاهان ظرف یکی دو ساعت سر از کارش در آورند.

من وقتی تصویر قاتل را با سر کم مو، چهره از اوایل جوانی گذشته و آن حالت خونسرد دیدم تنها بهت زده نشدم. بلکه نگران جامعه شدم. هرچند اینها استثنائات است و نمی توان آنها را به کل جامعه تعمیم داد اما به هر حال نگران کننده است.
کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه